۱.ایرانی ها از دو طریق رسانه های رسمی و غیر رسمی در تسخیر خوراک خود بزرگ بینی اند.رسانه های دولتی و در راس آنها رسانه ی به اصطلاح ملی (و حتی رسانه های علی الظاهرخصوصی) به طور مداوم با لقب های ملت آگاه و شریف ایرانی را مخاطب قرار میدهند و مسئولان نیز سعی می کنند که از این قافله عقب نمانند.در رسانه های غیر رسمی هم همگی جملاتی چون "هیچ جا ی جهان ایران نمی شود" و "هنر نزد ایرانیان است و بس" را شنیده ایم.
2.کسی در فضایل ایرانیان شکی ندارد.فضایلی که اکنون آنها دارند و یا در گذشته داشتند و باید هم این فضایل را مورد تحسین قرار داد.این مساله به طور قطع باعث همبستگی ملی بالاتر در کشور خواهد شد اما با چند شرط:
اول اینکه از سطح تعریف و تحسین به اغراق نرویم و از آن بدتر به تخیل و توهم روی نیاوریم.دوم اینکه فضایل دیگران را نفی نکنیم و سوم اینکه بدیهای خود را با خوبی هایمان نپوشانیم که در این صورت از بدی ها غفلت میکنیم و در نهایت خوش بینی در جا می زنیم و.البته در روش تحسین و تعریف هم سخنانی هست.نیز بدانیم که این ضرب المثل حکیمانه ای است که سلام گرگ بی طمع نیست.
3.گمان می کنم که ایرانی ها - دچار نوعی نژاد پرستی آن هم از نوع حاد- هستند.به حساسیت های فارس ها نسبت به اعراب،ترک ها،لر ها و افغانی ها بنگرید.ساده ترین نشانه ی این نژاد پرستی جوک ها و تمسخر هایی است که روانه ی آنها می کنیم.سایر نژاد ها هم نسبت به بقیه چنین حساسیت هایی دارند.
4. این جوک ها نمایانگر دو امر است.یکی برتر دانستن خود و دومی پایین تر دانستن دیگران.اما حالا یکی بیاید و یگوید یک افغانی از ما چه کمتر دارد و یا یک ترک و سایر اقوام.چرا کرد ها را مسخره می کنیم؟ به خاطر شلوارشان که به نظر ما کمی گشاد است.پس حتی نمی گذاریم در لباسشان آزاد باشند و با آسایش و آرامش خاطر آن را بپوشند.
5. دلیل نگارش این پست پیامکی بود که دوستی زد و در آن خروج افغان ها از ایران را دستمایه ی تمسخر قرار داده بود.
6.آلمانی ها نژاد پرست شدند و جنگی به راه انداختند.از سرنوشتمان بترسیم.ما هم نژاد پرستیم.شاید..........
1.چند هفته ی پیش برای سفر به شهرستان از اتوبوس استفاده می کردم.در اتوبوس به مطلب جالبی برخوردم.تقریبا از 50 کیلومتری تهران، تلویزیون روشن شد و فیلمی سینمایی برای مسافران پخش شد.در ادامه ی آن هم یک جنگ شاد.خوب اینجا این سوال مطرح می شود که اگر یکی از این مسافران به هر دلیل نخواهد آن فیلم را تماشا کند و یا اینکه اساسا بخواهد در اتوبوس کار دیگری کند(مثلا مطالعه کند یا بخوابد) باید چه کرد؟ مطلب آنجا بغرنج می شود که محتوای پخش شده با اعتقادات و حرمت های فرد در تضاد باشد.
2.چند وقتی است که به خاطر قضیه ای به مدارا با فاشیسم فکر می کنم.آیا می توان با فاشیسم هم مدارا کرد.در گفت و گویی با دکتر راسخ او این مورد را از موارد مدارایی خود استثنا کرد و در متنی دیگر هم این را خواندم.اما اگر جواب را عدم مدارا بدهیم هم دچار تالی فاسد خواهیم شد.هم چنین است مدارا با ظالم.
3.همان طور که می دانید و اگر نمی دانید بدانید که جلسه ی مشورتی دیوان بین المللی دادگستری در مورد کوزوو از سه شنبه ی گذشته آغاز شد و از امروز قضات دیوان به شور خواهند رفت.برای دیدن نظر مشورتی ایران می توانید به اینجا ، برای دیدن سایر اسناد مربوط به این قضیه به اینجا و برای دیدن عکسهای جلسه می توانید به اینجا مراجعه کنید.
4.متاسفانه (یا شاید به نظر برخی خوشبختانه) گزارش عفو بین الملل در مورد حقوق بشر در ایران منتشر شد و این نهاد وضعیت حقوق بشر در ایران را اسف بار ترین وضعیت در 20 سال اخیر ارزیابی کرد.نمی دانم مسئولان در مورد این گونه گزارش ها چگونه برخورد می کنند.آیا آن را هم توطئه می دانند یا سعی می کنند بهانه را از دست دیگران بگیرند.
5.هفته ی پیش،متاسفانه،در سوییس یعنی پایگاه نهاد های حقوق بشری و از جمله نهاد های حقوق بشری سازمان ملل اتفاق نامبارکی افتاد و ساخت مناره ممنوع شد.این مساله طی یک رفراندوم به تصویب حدود 58 درصدی مردم سوییس و 22 کانتون از 26 کانتون موجود رسید و دولت سوییس کاملا با آن مخالف بود.یک حزب تندروی دست راستی و پوپولیستی به نام حزب مردم این رفراندوم را برگزار کرد و متاسفانه دموکراسی در مقابل دموکراسی ایستاد.این نیز نکته ای قابل تامل بود.در عین حال که باز هم رویارویی دموکراسی و پوپولیسم را مشاهده کردیم.
6.همین نزدیکی ها هم 30 سالگی قانون اساسی مان بود.قانونی که امروز به نظر می سرد باید بیش از هر وقتی به آن رجوع کرد و اصول- هرچند ناقص آن- را اجرا کرد.دوست خوبم در تورجان پست جالبی از نگاه حوزوی در اینباره نوشته است.اینجا
7.آخر هم اینکه تولد دادنامه مبارک.19 آذر.سالروز تصویب اساسنامه.

همان طور که می دانید، قطعنامه ی "شدیدا انتقادی" شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی روز پنج شنبه علیه ایران به تصویب اکثریت این شورا رسید.از مجموع 35 عضو شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
کشورهای :آرژانتین،استرالیا،بورکینافاسو،کامرون،کانادا،چین،دانمارک،فرانسه،آلمان،هند،ژاپن،کنیا،کره جنوبی،مغولستان،هلند،نیوزلند،پرو،رومانی،روسیه،اسپانیا،سوییس،اکراین، بریتانیا،ایالات متحده ی آمریکا و اوروگوئه به این قطعنامه رای مثبت ، کشورهای ترکیه،پاکستان،افغانستان،آفریقای جنوبی،مصرو برزیل رای ممتنع و کشورهای ونزوئلا،کوبا و مالزی رای منفی دادند.کشور آذربایجان نیز در رای گیری حاضر نشد.متن قطعنامه در ذیل می آید:
شورای حکام
Gov/2009/82
27 نوامبر 2009
در جهت اجرای توافقنامه ی امنیتی ان پی تی و مقررات قطعنامه های شورای امنیت: 1737 (2006) ، 1747 (2007) ،1803 (2008) و 1835 (2008) در مورد جمهوری اسلامی ایران
قطعنامه ی پذیرفته شده توسط شورای حکام در تاریخ 27 دسامبر 2009
شورای حکام
الف) با یاد آوری قطعنامه های پذیرفته شده توسط شورا و شورای امنیت سازمان ملل متحد
ب) با ستایش از مدیر کل برای تلاشهای منصفانه و تخصصی او برای اجرای توافقنامه ی امنیتی با ایران، حل موضوعات مجهول امنیتی درباره ی ایران و رسیدگی به اقدام ایران جهت تعلیق (غنی سازی)
ج) با تاکید بر نقش پراهمیت آژانس بین المللی انرژی اتمی برای حل موضوع هسته ای ایران و
تصدیق مجدد بر راه حل شورا برای ادامه ی تلاش برای راه حلی دیپلماتیک برای موضوع هسته ای ایران
د) با تصدیق مجدد بر حقوق غیر قابل سلب همه ی اعضای معاهده ی منع گسترش سلاح های اتمی برای توسعه ی تحقیقات ، تولید و استفاده از انرژی اتمی برای مقاصد صلح آمیز مطابق با ماده ی IV ان پی تی.
ه)با ستایش ازمدیر کل برای پیشنهاد او برای توافقنامه میان آژانس بین المللی انرژی اتمی و دولتهای جمهوری فرانسه،جمهوری اسلامی ایران و روسیه ی فدراتیو برای همکاری در تامین سوخت هسته ای برای یک رآکتور تحقیقاتی در ایران برای تامین سوخت اتمی رآکتور تحقیقاتی تهران
تقدیر از تلاشهای مجدانه ی مدیر کل برای دست یافتن به توافقی در این باب
و)با توجه به نگرانی جدی در این باب که ایران به مخالفت با در خواست ها و تعهدات مربوط به شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد ادامه می دهد.
ز)نیز توجه به نگرانی جدی اینکه ایران یک کارخانه ی غنی سازی خلاف تعهداتش برای تعلیق کلیه ی فعالیت های مرتبط غنی سازی در قم تاسیس نموده است و اینکه ایران در اطلاع رسانی به آژانس درباره ی این کارخانه ی جدید تا سپتامبر 2009 اهمال نموده است که متناقض با تعهدات او ذیل تمهیدات کمکی در موافقتنامه ی امنیتی است.
ک)با اظهار اینکه اهمال ایران در آگاه نمودن آژانس، مطابق با مقررات اصلاح شده در دستورالعمل 3.1 برای تصمیم به ساخت یا مجوز ساخت یک کارخانه ی جدید در همان زمان گرفتن تصمیم، و برای ارائه کردن اطلاعات در هنگامی که طراحی آن به انجام می رسد در جهت همکاری برای اعتماد سازی نبوده است.
ل)با تاکید بر اینکه بیانیه ی ایران برای کارخانه ی جدید سطح اعتماد را برای عدم وجود سایر تاسیسات هسته ای کاهش داده است و سوالات را - در مورد اینکه آیا تاسیسات هسته ای دیگری در ایران در حال تاسیس است و به آزانس بیان نشده است؟- را افزایش داده است.
م)با توجه به این نگرانی جدی که در جهت مخالفت با درخواست شورای حکام و در خواست های شورای امنیت، ایران نه پروتکل الحاقی را اجرا نموده است و نه در رابطه با موضوعات نگران کننده ی باقی مانده با آژانس همکاری نموده است، که برای مستثنی نمودن امکان بعد نظامی برنامه ی هسته ای ایران نیاز به شفافیت دارد.
ن)با تاکید بر تاکید مدیر کل بر اینکه تا زمانی که ایران پروتکل الحاقی را اجرا نکند و از طریق گفتگوهای مبتنی بر واقعیت موضوعات مجهول را برای اقناع آژانس شفاف نکند؛ آژانس در جایگاهی نیست که تضمین معتبری در مورد مواد و فعالیتهای بیان نشده در ایران ارائه دهد.
و)با توجه به اینکه مدیر کل مکرر بیان نموده است که قادر به تشخیص این مساله- که برنامه ی هسته ای ایران منحصرا برای اهداف صلح آمیز است- نیست.
1.ایران را به همکاری کامل و بی تاخیر در مورد تعهداتش تحت قطعنامه های بیان شده ی شورای امنیت و در نظر گرفتن در خواست های شورای حکام شامل تعلیق فوری تاسیسات سازی در قم وا می دارد.
2.ایران را به همکاری با آژانس در مورد حل تمامی موضوعات مجهول نگران کننده ی برنامه ی هسته ای ایران وا داشته و در جهت این همکاری کامل با آژانس بین المللی انرژی اتمی با فراهم نمودن دسترسی و اطلاعات بیشترکه آژانس برای حل این موضوعات درخواست می نماید.
3.ایران را به همکاری سریع و بی قید و شرط در جهت تعهدات امنیتی اش برای پذیرفتن مقررات اصلاح شده در دستورالعمل 3.1 و اجرا و امضا ی پروتکل الحاقی - هرچه سریعتر - وا می دارد.
4.ایران را مخصوصا به فراهم کردن شفافیت های خواسته شده توسط آژانس در باب هدف برنامه ی غنی سازی در قم و گاه شمار طراحی و ساخت آن وا می دارد.
5.از ایران می خواهد تا - همان طور که آژانس درخواست نموده است- تایید کند که تصمیمی برای ساخت یا اعطای مجوز ساخت کارخانه ی دیگری – که تا حال حاضر به آژانس اعلام نکرده است - ندارد.
6.از مدیر کل می خواهد که به تلاشهای خود برای اجرای توافقنامه ی امنیتی با ایران،حل موضوعات مجهول که نگرانی ها را افزایش می دهد ، و آنچه که برای مستثنی نمودن امکان وجود بعد نظامی برنامه ی هسته ای ایران نیاز است ، و اجرای مقررات قطعنامه ی های شورای امنیت سازمان ملل متحد ادامه دهد.
7. هم چنین از مدیر کل می خواهد که این قطعنامه را به شورای امنیت سازمان ملل متحد گزارش کند و
8.تصمیم می گیرد که این موضوع هم چنان در دستور کار باقی بماند.
1 استفاده از الفاظی که حمل بر مصادیق مبهم و متعددی می کند ولیکن طی زمان و شرایط خاصی نوعاً یکسری افراد تحت الشمول آن بر ما مشخص می شوند کار ناپسندی است. "آقا زاده ها" از همین دسته الفاظند که تقریباً مصادیق آن با توجه به جو خراب سیاستی ما آشکار شده اند فلذا بهتر است که دیگر از این قبیل واژه ها در مقالات رسمی استعمال نگردد چراکه بازهم مشخص نیست که آیا فلان دسته از افراد واقعاً "آقازاده" هستند یا نه.
2 تکثر نطرات دلالت بر کثرت مفهوم نمی کند اگر به این تکثر اصالت بدهیم بایستی تمامی این نظرات را هم عرض هم بپذیریم در آن وقت چگونه می توان ثابت کرد کدامین دیدگاه برتر است؟ آری این تکثر هست ولیکن طی مباحثات مشخص می شود که کدام یک بر دیگری رجحان دارد مبانی مذهبی و دینی اصلاً و ابداً به داستان فیل مثنوی شباهتی ندارند منابعی چون قرآن و روایات معتبر دارای مطالبی هستند که برداشت های مختلف از آن با توجه به مبانی روشنی دیگر نسبتاً حل و فصل می گردد اگر مبانی دینی چون همان فیل باشد و افرادی که به آن دسنی می زنند هر یک برداشت متفاوتی از آن داشته باشند مقیاس برتری سخنان هریک چیست؟ چگونه می توان تا زمان روشن شدن اینکه این همان فیل است ثابت کرد که چه کسی درست می گوید؟ در این صورت باید گفت که مقاله شما هم نتها یک برداشت از حکومت علوی است که می تواند نا درست باشد و نمی توان مدعیات شما را اثبات کرد!!!
3در اصل دین که هیچ ولیکن شریعت اسلام به همان اندازه که روایات و کتبی دارد که به مبانی و مسائل پسنددیده امروز اشاره دارد مثل تسامح مسائل قابل تأمل دیگر بدون جوابی هم دارد مثل تعدد زوجین و ارث نصف زن و ارتداد و ... در قرآن و روایات دیگر . مثلا در شریعت اسلام بت شکنی حضرت ابراهیم(ع) یکی از مصادیق مشهور مبارزه با کفر قلمداد می شود در صورتی که این امر هرچندکه به قصد نیک و پسنندیده و برای اشاعه ی یکتاپرستی هم که باشد عملی اشتباه از سوی آن حضرت بوده است آیا صحیح است که برای اصلاح عقیده ی جامعه شبانه به سراغ مقدسات افراد رفته و آنها را بشکنیم؟ ایشان(ع) حق نداشتند برای اینکه فکر می کردند که به حقیقتی رسیدند پس برای ترویج آیینی با مقدسات مردم خصمانه برخورد کنند که بعد یک نتیجه عقلانی از آن بگیرند! آیا موازین حقوق بشر کنونی این گونه اعمال را به عنوان اصلاح اجتماعی می پذیرد؟
4"به نظر می رسد یکی از طرقی که به وسیله آن می توان این تقابل را حل نمود استفاده از واژه هایی است که با فرهنگ سنتی و عقل بشری هماهنگی داشته باشند(همان "کلم الناس علی قدر عقولهم") یعنی راهی که همه بفهمند که این مفاهیم میراث بشری است نه متعلق به یک قشر یا تفکر خاص. برای نیل به این هدف می شود از زبان قرآن, کتب معتبر,افراد معتبر و واژه های معتبر در آن جامعه استفاده کرد"
شما به اصطلاح خودتان می گویید که ما الفاظ غربی را بگذاریم کنار و زبان قرآن را برای میراث بشری توصیه می کنید! حال که غربی ها زبان قرآن را میراث بشری نمی دانند!می گویید این الفاظ غربی میراث و عقل بشری خوبی نیست ولی حکومت علوی را میراث بشری می دانید؟ اشتباه از جایی ناشی می شود که به این الفاظ دائماْ می گویید غربی!!!"(...چه اسراری (در اول کار) در بخشیدن رنگ و بوی غربی به مطلب است؟)" اندیشمندان بزرگی که مثلا دموکراسی را مطرح ساختند کجا ادعای غربی بودن آنرا داشتند؟ هیچ علمی متعلق به هیچ مکانی و محدوده ی جغرافیایی نیست و برای همه است. در جهانی که دم از جهانی شدن می زنیم اینگونه تفکرات ناسیونالیستی افراطی از شما بعید است
5 اینکه مبتکرین تز دموکراسی که آنرا به عنوان یک رویکرد قابل توجه و آکادمیک مورد توجه قرار دادند غربی ها بودند یک چیز است و شیوه ی حکومتداری دموکراتیک هم چیز دیگر است. به قول شما سال ها پیش ما دموکراسی را در حکومت علوی و قرآن داشتیم . نکته این است که دقیقاً اینکه اول چه کسی چه می گوید هیچ فرقی نمی کند اگر قرار بر این اول کردنها باشد من شما را رجوع می دهم به کتاب تأملات مارکوس اورلیوس که سالها پیش از قرآن به مبانی حکومتداری دموکراتیک معتقد بوده است. اینها ابدا و اصلا مهم نیست.
6 شما که انقدر می گویید باید در ابتدا از الفاظ و مبانی سنتی خودمان استفاده کنیم بعد از نوع غربی آن، برای اصطلاحات فیزیک نیوتونی و کوانتومی و شیمی نوین چه کنیم لا بد به جای جدول مندلیوف از حروف ابجد که به فرهنگ ما نزدیک تر است استفاده کنیم؟!!! اگر این لفظ دموکراسی برای ما تالی فاسد داشته نشان از عدم به کارگیری صحیح آن است و این مورد منطقاً هیچ ربطی به اصل دموکراسی ندارد و دلیل نمی شود که لفظ را عوض کنیم چه از واژه دموکراسی استفاده کنیم و چه از آیه قرآن و نهج البلاغه تازمانی که در عمل به ماهیت اصلی دموکراسی نرسیدیم هیچ فائده ای ندارد اگر جنابعالی فکر می کنید که با تغییر لفظ ماهیت هم تغییر می کند این کار را انجام دهید . آفت در ماهیت به معنای آفت در لفظ نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم
متنی که پیش روست مقاله ای از آیت الله نوری همدانی است که در مورد شاخص های حکومت اسلامی نوشته شده است. زیر گروه اساسی طی 4 جلسه این مقاله را بر رسی کرد که به علت مناقشه بر انگیز بودن مباحث از 32 اصل موجود تنها به 8 اصل پرداخته شد و اکنون به علت محدودیت زمان و نیاز به پرداختن به مسائل دیگر خلاصه ای ازاصول باقی مانده و تطبیق آنها با حکومت جمهوری اسلامی به ویژه قانون اساسی می آوریم(نظراتی که مطرح می شود متعلق به زیر گروه اساسی نیست و نظرات شخصی بنده است و امید وارم که دوستان با نظرات خود به پر بار شدن مطلب کمک کنند)باشد که مفید باشد.
اصل9:((مبارزه با حاشیه نشینان حکومتی)):حضرت علی علیه السلام در نامه 53 در نهج البلاغه به مالک اشتر می فرمایند:((بدان که همیشه برای والی و فرمانروا نزدیکان،خواص و محرم کارها وجود دارد.در میان آنها دراز دستی به مال مردم و امتیاز خواهی و بی انصافی فراوان است.پس این قبیل کارها را قطع کن.و در جایی دیگر دادن امتیاز ها را خطری برای حکومت مشمارند.))
این اصل بیان کننده مفهوم استحکام بخشی به ساختار حقوق اداری و مبارزه با فساد اداری است که در اخلاق حرفه ای نمود پیدا می کند. البته این مضوع تنها اخلاق صرف نیست بلکه حاوی ضمانت اجرای حقوقی است, اما مهم این است که در قوانین ایران آن طور که "حکومت علوی" می طلبد به آن اشاره نشده(نه در قانون اساسی و نه در قوانین عادی, اخلاق حرفه ای جایگاه خود را ندارد.) اختلاس ها,تبعیض ها (در دسترسی به اطلاعات و امکانات مخصوصا اقتصادی) ,"آقا زاده ها"و... نمود ضعف در این مرحله است و نتیجه آن قرار گرفتن ایران در رده نهم (بعد از ترکمنستان،ازبکستان،چاد،عراق،سودان،میانمار،افغانستان و سومالی)در فساد اداری از منظر سازمان غیر دولتی ((شفافیت بین المللی)) که درسال ۱۹۹۳ در آلمان تاسیس شد می باشد.
اصل10:((جلب رضایت عموم)):امام علیه السلام در این باره به مالک می فرمایند:محبوب ترین کارها نزد تو مراعات و میانه روی در حق باشد و همگانی نمودن آن در برابری و دادگری که بیشتر سبب خشنودی رعیت می شود. در جای دیگر نامه 53 فرموده اند که نور چشم والیان و فرمانروایان آن است که عدالت در شهرها و بلاد حکمفرما شود و مردم همه فرمانروا را دوست داشته باشند.
این اصل"توجه به نظر رعیت"(چرا که اکثریت را تشکیل می دادند) متبلور دموکراسی است که در برخی از اصول ق.ا نمود پیدا کرده(اصول۶و۵۹و۶۲و۱۰۰و۱۱۴.)اما چرا قشر سنتی این را قبول نمی کند, چرا قبول نمی کند که دموکراسی و آزادی در اصل دین هست؟ به نظر می رسد غربی انگاشتن این مفاهیم و تلقین تضاد آنها با دین یکی از علل باشد. به نظر می رسد بهتر است که از واژه های دیگری به جای "دموکراسی " و مفاهیم دیگر مدرنیته استفاده کنیم (در کشورهای اسلامی یا حد اقل ایران). افراد و جوامع سنتی هنوز مدرنیته را "بی بند و باری" می دانند و با مفاهیم و شاخص هایی که مدرنیته را تبیین میکنند مخالفند. به نظر می رسد یکی از طرقی که به وسیله آن می توان این تقابل را حل نمود استفاده از واژه هایی است که با فرهنگ سنتی و عقل بشری هماهنگی داشته باشند(همان "کلم الناس علی قدر عقولهم") یعنی راهی که همه بفهمند که این مفاهیم میراث بشری است نه متعلق به یک قشر یا تفکر خاص. برای نیل به این هدف می شود از زبان قرآن, کتب معتبر,افراد معتبر و واژه های معتبر در آن جامعه استفاده کرد. یعنی بهتر است که اول بگوییم که((لا تکن عبد غیرک و قد خلقک الله حراً))(نامه شماره ۳۱ نهج البلاغه)بعد از آن بگوییم که در اعلامییه حقوق بشر هم به این موضوع اشاره شده.
فردی می گفت:(( یکی از دلایلی که من شکیپیر را دوست دارم این است که حرفش با حافظ یکی است,با قرآن یکی است و بعد فهمیدم که اصلا "حرف یکی"است و به صورت های مختلف بیان شده.)) مگر تسامح یا مدارا غیر از:((فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه))،((انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا کم شعوباً و قبائل لتعارفوا)) (حجرات /13)،((لقد خلقكم اطوارا)) (زمر/6) است؟هدف، نهادینه شدن "مداراست" و مهم نیست که وسیله فهماندن کتاب جان لاک باشد یا آیات قرآن باید دید که هر جامعه ای پذیرای کدام وسیله است و بعد از آن نشان دادن ویژگی های مشترک است تا همزیستی سالم شکل بگیرد حال که با استفاده از قرآن (که با جامعه سنتی سازگار است)می شود تسامح را نهادینه کرد چه اسراری (در اول کار) در بخشیدن رنگ و بوی غربی به مطلب است؟
از طرف دیگر اقتدار گرایان برای مقابله با اینکه "دموکراسی در دین وجود دارد" سعی در انتصاب آن به بلاد کفر,غربی ها و.... دارند همچنانکه چندی پیش یکی از مسئولان در تلوزیون مطرح کرد که دموکراسی حکومت اراذل,اوباش, شرابخواران و فاسدان است.این عمل نشان می دهد که این حرف مخاطبانی داشته که در رسانه ملی مطرح شده و خط این جنجال ها به قبل از مشرطه باز میگردد و در صدر اسلام به صورت دعوای فلاسفه و متشرعین مطرح بود و قبل از آن هم بوده.در کل باید فهمید و فهماند که دموکراسی(حکومت مردم)"بدعت"در دین نیست.
اصل 11:((محبت و احترام به مردم و حفظ کرامت انسانها)):علی علیه السلام در نامه 53 خطاب به مالک می فرمایند: مالک باید دلت از رحمت مردم مالامال باشد و لطف و دوستی نسبت به آنان روا داری و نباید همچون جانور درنده ای خوردن آنها را غنبمت شماری چرا که مردم دو صنف هستند: گروهی برادر دینی تواند و دسته ای درانسان بودن با تو برابرند.
همچنین در کلمات قصار فرموده اند که هنگام عزیمت برای جنگ صفین به شام دهقانان و رعایای شهر به دنبال ایشان حرکت کردند و پیشاشیش ایشان دویدند حضرت علیه السلام بسیار ناراحت شدند و آنها را منع کرده و گفتند:((به خدا سوگند امرایتان از این کار سودی نبرند و شما در دنیایتان خویش را به سختی میازارید و به آخرت نیز خویشتن را بد بخت می سازید.))
مورد اول که برابری در حقوق شهروندی بود در قانون اساسی به گونه ای دیگر بیان شده در اصل 19 میخوانیم که: ((مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ,نژاد,زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد.)) که در آن عدم تبعیض در دین و مذهب نیامده(گرچه کلمه مانند اینها میتواند یک فرینه باشد)و این یک مورد دیگر در تخلف از حکومت علوی است.
مورد دوم که مربوط به حفظ کرامت انسان بود و حضرت علیه السلام شهروندان را از راه افتادن به دنبال خود منع می نمودند چون آن را منافی کرامت انسانی می شمردند در کشور ما کاملا شکل متفاوتی دارد، این موضوع خاص یک دولت یا نهاد نبوده و نیست و از زمانی که بنده چشم گشودم این اعمال را به یاد می آورم که یک مقام بلند پایه به یک منطقه ای می آمده و مردم مثل.... به دنبال او در حرکت بودند و در توجیه آن کسانی که این اعمال را انجام می دهند آن را به مردمی بودن تعبیر می کنند اما بنده این را حق الناس می دانم،حق کسانی که در ترافیک های سنگین می مانند,حق مریض های اورژانسی که در این ترافیک ها جان می دهدند,حق کسانی که در لا به لای جمعیت له می شوند و....
اصل12:((توجه به قوای نظامی و دقت در گزینش)):در نامه 53 در فرمان به مالک اشتر نوشته شده:پس لشکریان به فرمان خداوند،قلعه های محکم مردم،زینت فرمانروایان و باعث عزت دین هستند و راه های امنیت به این وسیله تامین می شود و کار رعیت جز به سپاهیان قرار نگیرد.
منظور از گزینش،گزینش سیاسی و عقیدتی نیست و مهم توانایی های مربوط به منصب است. در آخرین جنگهایی که در زمان پبامبر صلی الله علیه و آله و سلم رخ داد، اسامه بن زید فرمانده لشکر مقابل روم بود و عمر و ابو بکر و برخی دیگر تحت الامر آن جوان بودند در حالی که بنا به برخی گفته ها ابوبکر چهارمین مسلمان بوده و عمر هم از مسلمانان اولیه بوده اما چون اصل شایسته سالاری بر گزینش افراد حاکم بوده اسامه به فرماندهی رسید.
مورد بعدی که قابل توجه است اینکه در قانون اساسی به قوای نظامی توجه شده به طوری که یک فصل را شامل می شود و در ارتباط با شایستگی در اصل 144 به شکل گنگ اشاره شده.
مورد دیگری که محل بحث است اینکه آیه ای که در اصل 152 به منظور تقویت نیرو نظامی مورد استفاده قرار گرفته(وعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل.... سوره انفال آیه 60 ) فقط مربوط به امور نظامی نیست و کلمه قوه مصادیق زیادی اعم از اقتصادی،علمی و.... را در بر می گیرد.
مورد دیگر که بسیار مهم است دو دستگی در نیرو های نظامی(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی) است که این خود ایجاد کننده شکاف در میان قوای نظامی هر کشوری است و این موضوع هیچ شباهتی به حکومت علوی ندارد و بیشتر به حکومت عثمانی و صفوی شبیه است که با تشکیل سپاه ینی چری و قزل باش خودی و نا خودی بین سربازان پادشاه و کشور ایجاد کردند که سپاه قزلباش بعد از مداخله زیاد در امور سیاسی توسط شاه عباس به شکل جالبی حذف شد(حافظه تاریخیمان را تقویت کنیم.)
بنا بر تجربه اطناب در نوشتن ،متن را شهید می کند پس ادامه این داستان را در قسمت بعد خواهیم دید...
امیدوارم که عدالت را رعایت کرده باشم.