89/05/31
برای بیست هزارمین بازدید

89/05/30
فلسفه حقوق 2:سیسرون
در قسمت اول آرای برخی ازاندیشمندان را در حوزه ی فلسفه حقوق به طور خلاصه مطالعه کردیم. در این قسمت کمی بیشتر با آرای یکی از این اندیشمندان (سیسرون) آشنا خواهیم شد.عبارای که در این جا آورده می شود همگی از دو رساله سیسرون ـ جمهور وقانون ـ اقتباس شده اند.باید یادآوری کنم که سیسرون آرای خود را به سبک مکالمه بین اشخاصی که در بحثی شرکت دارند نگاشته است.
در دنیا قانونی ازلی وجود دارد که مقدم بر تمام قوانین مثبت است.
الف)سیسرون: پس یکبار دیگر پیش از آنکه وارد بحث درباره ی قوانین انفرادی گردیم بگذارید نگاهی به نفس و طبیعت خود قانون بیفکنیم .زیرا با این که خوب می دانیم که قانون معیاری است که چیزهای دیگر با آن اندازه گرفته می شود باز هم امکان د ارد که گاه و بیگاه در نتیجه استعمال ناصحیح کلمات گمراه شویم و آن اصول عقلانی را که مبنای صحیح قوانین است فراموش کنیم.
کوین توس:کاملا درست است و روش افشای صحیح مطلب همین است که گفتی.
سیسرون: بسیار خوب،نتیجه ای که من از مطالعات خود گرفته ام و عقاید عاقلترین مردان جهان آن را تایید می کند این است که قانون ساخته و پرداخته فکر بشر نیست و حتی چیزی نیست که ناشی از فکر دسته جمعی مردمان باشد .قانون چیزی ازلی است که به علت آن مصلحت یا حکمتی که در امر و نهیش نهفته است بر دنیا و مافیها حکومت می کند .از این رو عادت بر این جاری شده است که مردم بگویند که قانون عبارت از اندیشه ازلی و ابدی خداست و فرمانی است که حکمت الهی از خلال آن با امر کردن به بعضی چیزها و نهی کردن از چیزهای دیگر بر جهان و مردم جهان حکومت می کند.و به این دلیل است که آن قانون که خدایان به نژاد بشر ارزانی داشته اند به حق مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. زیرا که عقل و اندیشه یک قانون گذار خردمند در ایجاد چنین قانونی که متضمن اوامر و مناهی اوست به کار رفته.
کوین توس : تو چند بار دیگر هم به این مطلب اشاره کرده ای .ولی اکنون منتی بر ما بگذار و نفس و ماهیت این قانون آسمانی را پیش از آنکه به رسوم و قوانین ساخته فکر بشر بپردازیم برایمان روشن کن ،چونکه در غیر این صورت ممکن است دستخوش امواج عادت گردیم و به گردابهای ذهن آشوب که شیوه نطق و بیان بشری در آن ها معمولا بیحاصل و گمراه کننده است کشیده شویم.
سیسرون: گوش کن کوین توس ،از همان زمان کودکی به ما یاد داده اند که عباراتی از قبیل :(اگر شخصی شخص دیگر را به دادگاه احضار کند)و سایر مقررات نظیر آن را قانون بنامیم. ولی اکنون باید مبدا و منشا این قوانین را کشف کنیم و ببینیم از کجا آمده اند. حقیقت مطلب این است که در نفس فرمانی که در این قانون یا در سایر اوامر و نواهی ذکر شده قدرتی وجود دارد که می تواند مردم را به سوی اعمال صحیح سوق دهد و از ارتکاب خطا بازشان دارد. اما این قدرت نه تنها کهنسالتر از ملتها و دولتهاست بلکه همزمان با خدایی که نگهبان زمین و آسمان است به وجود آمده زیرا که وجود اندیشه الهی بی بودن عقل قابل تصور نیست و عقل ربانی ناچار است که قوه تمیز میان صحیح و خطا را داشته باشد.مثلا در هیچ قانونی نوشته نشده بود که مردی به تنهایی روی پلی در مقابل نیروی جرار دشمن بایستد و سپس دستور دهد که آن پل را پشت سرش خراب کنند.(اشاره به عمل تهورامیز کاکلز است که به اتفاق دو یار جنگاور از پل رودخانه ای در مقابل لشگر اتروسک دفاع کرد.) با اینهمه میدانیم که چنین کاری صورت گرفته ولی هیچ کس آن قهرمان بزرگ کاکلز را که عامل و مبتکر این عمل شگرف بود فقط به این دلیل که قانونی که محتوی چنین دستوری باشد وجود نداشته است تخطئه نکرده و به وی ایراد نگرفته است که چرا در لحظه نیاز از قانون نانبشته شجاعت اطاعت کرد و به کاری چنین شریف و با شکوه دست زد. حتی به فرض این که در لحظه سلطنت تارکینیوس قانونی نبشته برای تجاوز به عصمت دیگران وجود نداشت نبودن چنین قانونی دلیل بر این نمی شد که ما تجاوز سکستوس را به عصمت لوکرشیا دختر تریسی پیتینوس مجاز بشماریم و از تخطئه آن عمل ،به عنوان نقض یک قانون ازلی لب فروبندیم.زیرا که عقل و حکمت خدا از همان بدو پیدایش جهان وجود داشته و ناشی از طبیعت کون ومکان بوده است و این همان حکمت ازلی است که مردمان را به کردن کارهای صحیح و اجتناب از اعمال خطا تشویق می کند . اما این عقل جاوید که همزمان با فکر یزدانی به وجود آمد برای اولین بار ،پس از آن که بر لوحی نوشته شد ،صورت قانون به خود نگرفت ،بلکه از همان زمان لحظه آفرینش حکم قانون را پیدا کرد و از این روست که ما عقیده داریم که قانونهای صحیح و ازلی که برای امر و نهی به کار می روند ارتباطی به این که نبشته یا نانبشته باشند ندارند بلکه ناشی از عقل رب النوع کبیر ،ژوپیتر جهان پیرا ، هستند.
بنابراین درست هم چنان که قانون اعظم و ازلی عبارت از فکر یزدانی است ،نیروی عقلانی بشر نیز هر آنگاه که به درجه کمال رسید برای خود منشا و منبع قانون می شود (و می دانیم که این گونه عقلهای کامل در مغزهای خردمند وجود دارد.)اما اغلب آن سرمشقها و دستورها که در اشکال و عبارات گوناگون (و بسته به اقتضای لحضه نیاز ) برای هدایت ملت ها تنظیم شده اند بیشتر روی نظر لطف قانون گذاران ، قانون نامیده می شوند ،نه این که حقیقتا مستحق چنین عنوانی باشند ،زیرا هر ان قانونی که واقعا شایسته این نام باشد به حقیقت شایسته تمجید است ، کما این که آن را با استدلالی که کم و بیش به دلایل پایین شبیه است می توان ثابت کرد. البته در این باره همگان متفقند که قانونها برای رستگاری و ایمنی شهروندان ،برای نگهبانی دولتها ، و برای تامین آرامش و خوشبختی انسان ها ،ابداع شده اند و آنهایی که برای نخستین بار این گونه قوانین را به معرض اجرا گذاشته اند قبلا مردمان کشور خود را قانع کردند که قصد و خیالشان تنظیم رشته ای از مقررات و دستورالعملهاست که وقتی پذیرفته و اجرا شدند به همه شهروندان کشور امکان خواهند داد که از حیاتی شریف و سعادتمند بهره ور گردند . و هنگامی که یک عده از این دستورها و سرمشقها ،با شرایطی که ذکر شد ،آماده و به معرض نمایش گذاشته شدند بدیهی است که مردم آن ها را "قوانین کشور" نامیدند. پس اگر از این نظرگاه به مسئله مورد بحث نگاه کنیم آنا در می یابیم که ، آن کسانی که مقررات فاسد و غیر عادلانه برای ملتها درست کرده اند ، از آن جا که بر خلاف قول و وعده سابق خود عمل کردند (زیرا به اتباع کشور گفته بودند که دستورهایی که متضمن خیر و صلاح آنان باشد برایشان خواهند نوشت)لذا بر نوشته ی آنها که تحت عنوان قانون به معرض اجرا گذاشته شد هر نامی ، جز نام قانون می شود گذاشت.از این قرار ،آشکارا می توان دید که در همین تعریفی که از کلمه "قانون" می شود اندیشه دیگری که عبارت از جستن حقیقت و عدالت است به تلویح گنجانده شده . به عبارت دیگر ، فقط نوشته ای را می توان قانون نامید که اصل ترجیح دادن عدل و حقیقت بر ظلم ونادرستی در فحوای آن منظور شده باشد. با این مقدمه ،ای کوین توس ، از تو می پرسم :اگر چیزی در این دنیا وجود داشته باشد که نبودنش در داخل تشکیلات دولت ما را مجبور می سازد که آن تشکیلات را اصلا به عنوان دولت نشناسیم، ایا جز این است که چنین چیزی را باید عنصری خیر و مستحسن شمرد ؟
کوین توس :نه تنها باید آن را چیزی خیر و مستحسن شمرد بلکه در ردیف بزرگترین مظاهر خیر و نیکی بایدش حساب کرد.
سیسرون :و اگر دولتی فاقد قانون باشد آیا جز این است که ما به آن دولت ،به همین دلیل که بی قانون است ،هرگز نباید عنوان دولت را اطلاق کنیم ؟
کوین توس: حرف تو تکذیب ناپذیر است.
سیسرون : پس در آن صورت ، براساس عقیده ای که هم اکنون تصدیق شد ،قانون باید یکی از بزرگترین مظاهر خیر و نیکی در جهان باشد.
درباره آن عده از قوانین مرگبار و طاعونی که دولتها به معرض اجرا می گذارند ، و شماره شان کم نیست ، چه می گویی ؟ استحقاق این گونه مقررات به داشتن نام قانون بیش از استحقاق مقررات و اصولی است که مشتی دزد و راهزن ممکن است در انجمن حرفه ای خود تصویب و سپس به نام "قانون" اجرا کنند!زیرا نیازی به ذکر دلیل نیست که اگر فرضا مشتی جاهل بی تجربه که مهارتی در فن پزشگی ندارند برای معالجه بیماران خود به جای داروهای شفا بخش ،درمانهای زهر اگین تجویز کردند غیر ممکن است که انسانی فهمیده تجویزات احمقانه آنها "نسخه های پزشگی " بنامد. عین این مطلب در مورد ملتها نیز صادق است و مقرراتی که اجرای آنها باعث انهدام مصالح جامعه می شود به هر نحو و به هر شکلی که تنظیم شده باشد الحق نمی توانند نام پرعظمت قانون را به خود تخصیص دهند ،گرچه حتی ممکن است که برخی اقوام بی اطلاع این نوع مقررات فاسد و ویران کننده را به عنوان قانون برای تنظیم امور خود بپذیرند .بنابراین قانون صحیحچیزی نیست جز فرق عاقلانه که خود قانون گذار میان چیزهای صحیح و ناصحیح ،میان چیزهای عادلانه و غیر عادلانه ،قائل می شود و نتیجه این تشخیص را که با قدیمترین کیفیات عالم وجود ، یعنی طبیعت ، منطبق است و با معیارهای ازلی آن سازش دارد به صورت قانون در اختیار مردمان می گذارد.با تطبیق به این گونه معیارهای ازلی است که ان عده از قوانین بشری که عناصر شریر و بدخواه را مجازات ولی از مردان شریف و درستکار تقدیر می کنند ،تحریر و تنظیم شده اند.
اکنون اجازه دهید که درباره اصل و منشا عدالت صحبت کنیم.بسیار خوب ،داناترین مردم جهان بر این عقیده اند که رسیدگی به این موضوع را باید از مطالعه قانون شروع کرد. و اگر تعریف کسانی را که می گویند (قانون عالیترین مظهر عقل است که در طبیعت انسانی سرشته شده است ) بپذیریم در آن صورت چنین به نظر می رسد که عقیده ای که در این مورد ابراز شده صحیح است چون که عقل بشر ، در عالیترین سطح تکاملش ،انسان را به کردن کارهای خوب و پرهیز از کردن کارهای بد ، مامور می سازد. این عقل هنگامی که در مغز انسانی تثبیت شد و به درجه کمال رسید همان "قانون" است. به این ترتیب این عده معتقدند که قانون چیزی جز فهم و فراست انسانی نیست که وظیفه طبیعی اش امر کردن به کارهای صحیح و نهی از ارتکاب اعمال خطاست. نیز ،به عقیده اینان ،این خصیه ممتاز که راه و چاه را به انسان نشان می دهد نام خود را در زبان یونانی از لغتی که مفهومش (اعطای حق هر انسانی به اوست )اخذ کرده و در زبان ما (زبان رومی ) نام خود را از لغت و اندیشه "انتخاب " گرفته است .زیرا هم چنان که در زبان یونانی اندیشه "انصاف" را به کلمه قانون منتسب کرده اند ما در زبان خود آن را به اندیشه انتخاب مربوط کرده ایم گرچه هر دو این اندیشه ها به حقیقت متعلق به حوزه قانون هستند. حال اگر این نام گذاری صحیح باشد ،کما این که به عقیده من به طور کلی صحیح است ،در آن صورت منشا و آغازه عدالت را باید در حوزه قانون جستجو کرد.زیرا که قانون نیرویی است طبیعی و مظهر تفکر انسان هوشیار است. به عبارت دیگر معیاری است که دادگری و بیدادگری هر دو با آن سنجیده می شوند. ولی از آنجا که سرتاسر بحث ما با به کار بردن عقل و منطق از ناحیه توده مردم سرو کار دارد گاهی این الزام پیش می آید که به شیوه عوام الناس سخن برانیم و نام قانون را به آن چیزی که خواسته های اینان را در قالب جملات مکتوب در برگرفته است اطلاق کنیم. زیرا مفهومی که عوام الناس از کلمه قانون استباط می کنند همین است. اما برای اخذ تصمیم درباره این که عدالت چیست ،بگذارید کار خود را با بررسی آن "قانون برین "که ریشه اش به زمانهایی بر می گردد که در آن نه "قانون نبشته " و جود داشت و نه دولتی تاسیس شده بود ،آغاز کنیم.
ایا موهبتی شریفتر و یزدانیتر از عقل ، نه تنها در وجود انسان بلکه در سرتاسر زمین و آسمان وجود دارد ؟و ایا حقیقت جز این است که که ما همین عقل انسانی را موقعی که به سرحد رشد و تکامل رسیده است "خرد" و "حکمت" می نامیم؟ بنابراین از آن جا که چیزی شریفتر و و بهتر از عقل وجود ندارد ،نیز از آنجا که این موهبت بزرگ را خداوند و انسان هر دو دارا هستند ،پس می شود گفت که دارایی مشترک انسان و یزدان همان عقل و تفکر است . اما کسانی که در داشتن عقل مشترکند نیز باید در داشتن عقل سلیم مشترک باشندو چون می دانیم که عقل سلیم چیزی جز قانون نیست به ناچار باید این عقیده را بپذیریم که قانون نیز مایملک مشترک انسانها و خدایان است. از آن گذشته ،کسانی که در قانون با هم اشتراک دارند در عدالت نیز باید سهیم باشند و تمام آنهایی که از این دو موهبت بزرگ بهره مندند باید به شکل اعضای یک جامعه مشترک المنافع ملحوظ شوند. به واقع اگر اینان از قدرتها و مقاماتی واحد اطاعت ورزند ،وضعی که برایشان تشریح می کنیم در میزانی بزرگتر صدق خواهد کرد. ولی حقیقت امر این است که مردمانی که از آن ها نام بردیم همگی از یک آیین آسمانی اطاعت می ورزند که مظهر عقل یزدان و قدرت جهان گستر وی است . از این لحاظ ما باید آفاق و کون و مکان را به صورت قلمرو وی مشترک است که خدایان و انسانها هر دو عضو ان هستند ،تلقی نماییم.
۰۰۰۰۰قانون حقیقی عبارت از دستوری است که عقل سلیم آن را در توافق و هماهنگی کامل با طبیعت انشا می کند. چنین قانونی به تمام کائنات در هر نقطه جهان ،شمول دارد. مضمونش عوض نشدنی و دوران اعتبارش ابدی است. مفاد آمرانه اش مردم را به انجام وظیفه وادار می کند و مفاد نهی کننده اش آنها را از ارتکاب خطا باز می دارد. فحوای قانون موقعی که به انسانهای نیک سرشت اطلاق می شود هرگز بی نتیجه نمی ماند ،اما در طبایع شرور و فاسد کوچکترین اثری نمی بخشد. کوشش انسانها برای دگرگون کردن چنین قانونی عین معصیت و الغاء کامل ان محال است. رای مجلس سنا یا افکار عام هیچ کدام نمی توانند ما را از الزامات چنین قانونی معاف سازند و اگر احیانا نیازی به تعبیر یا تفسیر آن پیدا شد هیچ لازم نیست که دنبال مفسری خارج از حوزه وجود خود بگردیم. عقایدی از این گونه که قوانین روم و آتن با هم فرق دارند یا این که قوانین آتی غیر از قوانین معاصر خواهند بود همگی از مرحله صواب دورند زیرا در سرتاسر جهان فقط یک قانون ثابت و ازلی (که هرگز از اعتبار نمی افتد) وجود دارد که احکام ان را برای تمام ملتها ،در تمام اعصار و ازمنه ،یکی است. نیز برای تمام انسانها و موجوداتی که در کون و مکان زیست می کنند حکمران و سروری واحد که عبارت از خدای ازل و ابد است وجود دارد که پایگاهش از آن همگان رفیع تر و اندیشه اش از فکر کاینات برتر است و هموست که انشاء کننده ،پشتیبان ،و مجری همین قانون ازلی است.
آفریدگان نامطیع به واقع از نفس خود فرار می کنند و طبیعت انسانی خویش را منکرند. این گونه اشخاص به همین دلیل که از نفس خود گریزانند به بدترین جزاها دچار خواهند شد و حتی به فرض این که بتوانند از چنگ آن مصیبتی که اصطلاحا "کیفر" نامیده می شود رهایی یابند ، باز از جزا و مصیبتی که در نفسشان به انتظارشان نشسته در امان نخواهند بود.
89/05/10
تعامل فقه و جامعه
یه ایمیل برام اومد ، نظر شما چیه؟خودم دارم روش فکر می کنم (ایمیل به صورت عکس بود اما به علت باز نشدن عکس در وبلاگ مجبور شدم که محتویات عکس رو به متن تبدیل کم)
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک مراجع معظم تقلید حفظهم الله
چندیست در بازار شیعیان,اشیائی تحت عنوان «شانسی» با مارک های «لپ لپ» و مشتقاتش,«تخم مرغ شانسی»,توی باکس(Toy Box),به مردم عرضه می گردد.
از آنجایی که یکی از شراط صحت خرید و فروش,این است که فروشنده بداند چه می فروشد و خریدار بداند چه می خرد,و عرضه اینگونه محصولات هم فاقد این وصف است,به گونه ای که این محصولات در ظروف بسته و غیر قابل دیدن به فروش می رسد و خریدار بعد از خرید جنس می فهمد چه خریده,معامله این اشیاء چه حکمی دارد؟
جواب مراجع تقلید
چون عکسش خیلی فضا اشغال می کرد مجبور شدم که نظر مراجع رو بنویسم
۱.آیت الله خامنه ای:اگر مورد معامله همان شیء شانسی مجهول الخصوصیه و مقدار باشد آن بیع باطل است.
۲.آیت الله نوری همدانی: چنین داد و ستدی به عنوان بیع اشکال دارد
۳.آیت الله سیستانی:بیع صحیح نیست
۴.آیت الله بهجت:بیع آن محل اشکال است ولی اگر صلح معاطاتی باشد اشکالی ندارد
۵.آیت الله ناصر مکارم شیرازی:اینگونه معاملات باطل است
۶.آیت الله علوی گرگانی: در صوتی که معامله روی تخم مرغ پلاستیکی برود صحیح است ولی در صورتی که روی محتویات مجهوله برود معامله باطل است
۷.آیت الله صافی گلپایگانی:در مورد سوال,اگر اشیای مذکوره,محتوی چیزی معین که ارزش مالی دارد می باشد و خریدار به نیت همان چیز می خرداشکال ندارد.والله العالم.
حالا من با ذکر این موضوع در اینجا می خواستم نظر خوانندگان محترم رو از منظر حقوق موضوعه و فرا حقوقی(باید های حقوق مدنی در بیع امروز)
اونی که برام اینو فرستاده بود حقوق نخوانده بود و اولش نوشته بود:
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا اینچنین روز بد داشتیم؟
89/05/03
عالم ماده،عالم حقوق
واقعیت این است که اگر اندکی در مباحث حقوقی مداقه نماییم متوجه این امر خواهیم شد که میان دنیای ما(عالم ماده) و عالم حقوق تفاوتهایی وجود دارد که همین تفاوتها موجب شده است که این دو عالم را از هم منفک کنیم؛منظور ازعالم ماده همین دنیایی است که ما در آن زیست می کنیم و اعمال روزمره خود یا دیگران را انجام می دهیم؛راه می رویم،کتاب می خوانیم،غذا می خوریم و... .لذا این اعمال مادی روزمره دارای اثر مادی هم هستند؛به عنوان نمونه وقتی شما یک صندلی را از یک مکان به مکان دیگری منتقل می کنید اثر مادی این عمل مادی جابجایی و انتقال صندلی است.از این بیانات این نتیجه را می گیریم که عالم ماده موجودات خاص خود را دارد.تقربیا می توانیم یک چنین رویه ای را در عالم حقوق مشاهده نماییم؛عالم حقوق عالمی منفک و جدا از عالم ماده است که رویه متفاوت اما شبیهی را به عالم ماده دنبال می کند.عالم حقوق چون عالم ماده ،که دارای عمل و اثر مادی است، دارای عمل حقوقی و اثر حقوقی است؛چنانچه اثر عمل حقوقی(عقد)بیع انتقال مالکیت،اثرعمل حقوقی(عقد) نکاح ایجاد روابط زناشویی،اثر عمل حقوقی(عقد) وقف تسبیل منافع و انتزاع ملکیت واقف و اثر حقوقی(ایقاع)طلاق سقوط و زوال روابط زناشویی است.
عمل حقوقی به هیچ وجه مشهود و قابل لمس نیست؛به دیگر بیان عمل حقوقی در نکاح نه صیغه عقد و الفاظ و در بیع نه داد و ستد مادی ثمن و مبیع است بلکه صرفا اراده اعتباری طرفین است که مقنن بر آن ترتیب اثر داده است؛بر این اساس در تعریف عمل حقوقی بیش ازهر چیز باید بدین سه قسم توجه نمود:
"عمل حقوقی عملی است:1.ارادی و اعتباری،
2.که دارای اثر حقوقی است؛
3.که قانونگذار بر آن ترتیب اثر داده است."
خواست طرفین در عمل حقوقی(عقد)اثر اصلی حقوقی را به وجود می آورد(العقود تابعة للقصود)اما گاه طرفین به موجب عرف و عادت نیز ملزم به اعمال برخی آثار هستند(م.220و225 ق.م.).
اما گاه برخی آثار حقوقی تابع اعمال حقوقی برای موجودیت نیاز به عمل مادی دارند؛این امر را به طور شفاف می توان در "عقود عینی" مشاهده کرد.این عقود برای ترتب اثر نیاز به یک عمل مادی تحت عنوان "قبض"(استیلا و مسلط شدن طرف معامله بر موضوع معامله)دارند؛به همین منظور عنوان"عینی"بر این عقود بار شده است(م.61و772و798ق.م.)
لذا می توان گفت اولین موجود عالم حقوق "عمل حقوقی" است که خود به "عقد" و "ایقاع" تقسیم می شود.
دیگر موجود عالم حقوق همانطور که ذکر شد "اثر حقوقی" است؛با توجه به توضیحات مطروحه در تعریف اثر حقوقی می توان گفت:
"اثر حقوقی عبارت است ازتغییر وضعیت موجود در عالم حقوق که صرفا در عالم حقوق سیر می کند.
اثر حقوقی سه حالت دراد:
1.ایجاد(مثل نکاح و انتفاع)
2.انتقال(مثل بیع و اجاره)
3.سقوط و زوال(مثل ابراء و طلاق)"
سومین و آخرین موجود عالم حقوق "واقعه حقوقی" است که خود بر دو نوع است:ارادی و غیرارادی(قهری)
"واقعه حقوقی عملی است:
1.صرفا مادی،
2.که دارای اثر حقوقی است،
3.که این اثر حقوقی می تواند مطابق خواست فاعل باشد(تسلیم مبیع در عقد بیع) یا نباشد(غصب)."
اما گاه در واقعه ای حقوقی اراده دخیل نیست مثل؛فوت که منجر به زوال شخصیت و انتقال ترکه(پس از تصفیه)به ورثه می شود یا تولد که منجر به ایجاد شخصیت می گردد و یا تهاتر قهری و مالکیت ما فی الذمه که زوال دیون را در پی دارد.
فلذا در یافتیم که موجودات عالم حقوق عبارتند از:1.اعمال حقوقی
2.وقایع حقوقی
3.آثار حقوقی
در پایان نکته ای که باید بدان اشاره کنم این است که این بحث نتیجه ای دارد و آن نتیجه عبارت است از این که عمل مادی که دارای اثر حقوقی باشد را می توان یافت(نمونه بارز آن وقایع حقوقی است چون اتلاف و تسبیب) اما به هیچ وجه نمی توان عمل حقوقی یافت که دارای اثر مادی باشد!

