چند وقت پیش توی کلاس مالکیت فکری، آقای انصاری نظر بچه ها رو در مورد الحاق به کنوانسیون برن_مربوط به مالکیت ادبی و هنری_ پرسیدند.یکی از دوستان که از مخالفین پیوستن ایران به کنوانسیون بودند از جمله دلایلی که مطرح کردند "قاعده ی نفی سبیل" بود.
حتمآ میدونید که این قاعده چیه؟ " لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا" .مفهوم آیه اینست که مومنان باید از برقراری روابطی که موجب سلطه ی کافران بر آنها میشود اجتناب کنند. این حرف خیلی ذهنم رو مشغول کرد..البته استاد تا حدی جواب این دوستمون رو دادند.ولی باز ذهنم قانع نشد..نه از جواب استاد.بلکه از اینکه ما به راحتی از این جمله استفاده میکنیم بدون اینکه واقعا در مقام استفاده از آن باشیم و بدون اینکه به شرایط فعلی خودمون در جهان نگاهی بیندازیم و نسبت به عواقب این تفکرات ، خوب فکر کنیم. هدف من این نیست که اینجا از پیوستن یا نپیوستن به این کنوانسیون دفاع کنم اما با طرح این نکته هم به عنوان یکی از دلایل مخالفت به شدت مخالفم.
اگر ادعا میکنیم که مومنیم و راهی برای سلطه ی کافران بر خود باز نمیکنیم باید تلاش کنیم که راه پیروزیمان را از صلح بگذرانیم!...شاید در ابتدا ربط آن به ذهنمان خطور نکند ولی باید گفت که صلح فقط نبود جنگ نیست بلکه داشتن تعامل سازنده برای پیشرفت و بقای جامعه نیز هست.اگر ما با به کار گیری این قاعده خودمون رو از بازی های جهان و قواعد آنها (به اصطلاح دکتر وحید) دور نگه داریم کم کم در صلح رو به روی خودمون میبندیم و دور میشیم از اینکه ما هم به یکی از تدوین کنندگان و ناظران این قواعد تبدیل بشیم. _البته که نه این قاعده همیشه به طور مطلق توسط ایران اجرا شده و نه هر تعاملی با غرب سازنده است_ ولی فرضم در اینجا صرف کاربرد این اصل در مخالفت با پذیرفتن قوانین و پیمانهایی است که تدوین کنندگان اصلی آن غربی ها هستند و این کنوانسیون یکی از ده ها نمونه است.
در جهان معاصر عوامل متعددی چون علم، هنر، تکنولوژی، اقتصاد، اطلاعات، افکارعمومی، سیاست، تبلیغات و ...از پارامترهای شکست و پیروزی محسوب میشوند.میبینیم که بدون آنکه کوچکترین برخورد نظامی صورت گرفته باشد ابر قدرتی چون اتحادیه جماهیر شوروی فرو مبپاشد و برعکس دو قدرت بزرگ اقتصادی و علمی چون آلمان و ژاپن ( که شکست خورده ی کامل در جنگ جهانی بودند) میان کشورها سربرمی آوردند.اگر مسلمانان تا قرون 4و5 هجری آقای دنیا بودند از جمله مرهون تفوق های علمی بر اروپای قرون وسطایمسیحی بود.وقتی یک ملتی زمین گیر و درمانده شد گویی همه ی درهای عالم به روی او بسته میشود که گشودن این درها یعنی "پیروزی" ..گشودن در و باز کردن قفلهای بزرگ در زبان عربی یعنی "فتح".
در فرهنگ قرآنی مفهوم فتح به مراتب گسترده تراز پیروزی در میدان جنگ است و چه بسا در خارج از میدان نبرد حاصل شود.در قرآن سوره ای به نام فتح آمده است که از فتح المبین یاد میکند.اما این فتح بر خلاف انتظار و تصور عموم از طریق یک صلح (صلح حدیبیه) حاصل شد.گرچه به نظر یاران پیامبر(ص) شکستی خفت بار محسوب میشد اما درهای بسته ای را به روی مسلمانان گشود که دو سال بعد موفق شدند بدون جنگ و خونریزی دروازه های مکه را بر روی خود باز کنند و نیرومندترین دشمنان خود را به زانو در اورند.سلاح پیامبر در این طرح "افکار عمومی" بود. (برای جلوگیری از اطاله ی کلام از شرح داستان خودداری میکنم) طی مذاکراتی که بین مسلمانان و مشرکان مکه انجام شد، صلح امه ای امضا شد که بر اساس آن مسلمانان به رسمیت شناخته شدند و با رفع تحریم سیاسی و اقتصادی و مذهبی، سایر قبایل که تا آن وقت به ملاحظه ی قدرتمندان مکه، جرآت نزدیکی به مسلمانان را نداشتند، با آنان پیمان بسته و راه ورود اندیشه ی اسلام را به قلب قبایل خود گشودند..و چنین شد که پیامبر با هزینه ای اندک، زمان ارزشمندی برای توسعه ی اسلام پیدا کرد و دو سال بعد با سپاهی عظیم قدرتی را به نمایش گذارد که قریش ترجیح داد تسلیم شود و موانع آزادی اسلام را از سر راه بردارد.صلحی را که دو سال قبل پیامبر به رغم بسیاری از مسلمانان افراطی امضا کرده بود از آنجایی که گشاینده ی همه ی گره ها شد، خداوند به راستی فتح المبین نامید و سوره ای را به یادگار برای عبرت آیندگان و به خصوص روزگار فعلی ما باقی گذاشت.
سخن آخر اینکه باید تلاش کنیم به جای عقب نشینی از برقراری روابط با جهان کفار و مشرکان(!)، تبدیل به یکی از بازیگران فعال در این حیطه شویم و از جملاتی اینچنینی که در جای خود گرانقدر است ولی تبدیل به حربه ای عوام فریبانه برای توجیه سیاستهای غلط شده استفاده نکنیم و سعی کنیم که از راهی پیروزشویم که از صلح میگذرد.
با اقتباس از مهرنامه-شماره 1- قسمت "قرآن پژوهی"-راه پیروزی از صلح میگذرد-علی بازرگان
