تبليغاتX
دادنامه - اندکی در باب مدارا و اینکه:مدارا؛چرا؟

دادنامه

وبلاگ رسمی انجمن علمی حقوقی دادنامه

آغازین جلسه ی زیر گروه اساسی انجمن به این سوال می پردازد که چرا مدارا می کنیم؟ (یا باید بکنیم).پاسخ این سوال هر چه باشد نیک است ابتدا ببینیم چه معنایی از مدارا در ذهن داریم.

مدارا چیست؟

ابتدا به سراغ واژه ای دیگر می رویم.به نظر می رسد سرچشمه ی اصلی را در آن جا پیدا کنیم.واژه ی پلورالیسم.در فرهنگ آکسفورد پلورالیزم اینگونه تعریف شده است:

1.زندگی در جامعه ای که از گروه های نزادی مختلف تشکیل یافته یا گروه هایی  که دارای زندگی سیاسی و دینی مختلف می باشند.

2.پذیرش این اصل که گروه های مختلف یاد شده می توانند در یک جامعه به صورت صلح آمیز زندگی کنند.

معنای اول بیانگر یک واقعیت اجتماعی است در صورتی که معنای دوم بیانگر یک هنجار. به تعبیر آقای دکتر راسخ برای معنای اول می توان وازه ی پلورالیتی و برای واژه ی دوم پلورالیسم را به کار برد.اول تکثر است و دومی تکثر گرایی.تکثر در همه ی جوامع وجود دارد حتی اگر مجال بروز و ظهور نداشته باشد اما این تکثر گرایی است که گوهر گمشده ی بشریت شده و بشریت به دنبال آن می گردد.این که انواع اندیشه ها مجال بروز داشته باشند و یا در مراحل بالاتر محل تبلیغ.مدارا از این مفهوم خارج می شود.شما با دیگرانی که عقاید دیگری نسبت به شما دارند مسامحانه برخورد می کنید  در پی حذف آنها نیستید.

تفاوت ها با دو مفهوم

مدارا و تحمل

باید میان مفهوم مدارا با مفاهیم تحمل و بی اعتنایی تفاوتی قائل شد. در تحمل لزوما مساله ی ناخوشایندی وجود دارد و فرد بنا به دلایلی آن را تحمل می نماید اما در مدارا قائل به این هستیم که همه حق دارند حتی اگر ناحق باشند (تعبیر دکتر محمدی گرگانی در سایت شخصی شان).حال اگر شما به این مفهوم معتقد شوید دیگر مساله ی ناخوشایندی برای شما وجود ندارد.ولتر بود که می گفت حاضرم جانم را بدهم تا تو عقیده ی مخالفت را ابراز کنی.اما تحمل تالی فاسدی نیز دارد و آن اینست که بشر لزوما دارای تحمل زیادی نیست و گاهی ممکن است که کاسه صبر لبریز شود و فرد به دام خشونت بگراید.

مدارا و بی اعتنایی

مدارا بی اعتنایی هم نیست.وقتی برای شما به دلیل از ادله اهمیت ندارد که دیگران چه عقاید ی دارند دیگر فضیلتی به نام مدارا به پای شما نوشته نخواهد شد و یا اینکه حتی عده ای شما را برای این بی اعتنایی مورد سرزنش قرار خواهند داد.

اما چرا مدارا؟

1.تحولی معرفت شناختی

مهم ترین پاسخی که این روزها به این سوال داده می شود اینست که چون حقیقتی که در دستان ماست حقیقت مطلق نیست.احتمالا اشتباهی در آن وجود دارد یا کامل نیست و یا خلوص ندارد و نا خالصی هایی به درون آن راه یافته است.بنا بر این نمی توان خود را حق فرض کرد و دیگران را باطل و از این راه به جنگ و ستیز با آنان رفت. این مفهوم را تحولی معرفت شناختی در عضر جدید برآورد می کنند.

نقد

نکته ای که به نظرم رسید اینست که ما این فرض را می پذیریم که هیچ اندیشه ای در جهان امروز نمی تواند ادعا کند که حقیقت مطلق است.حتی شیعه هم بدون حضور امام معصوم چنین ادعایی ندارد.اما همه قبول داریم که انسان کمال طلب است.حال اگر این انسان در میان اندیشه ها با عقل و اندیشه ی خود بتواند برترین ها را بیاید باید چه کرد؟نمی توان گفت که اندیشه ای در عصر حاضر حق مطلق است اما می توان گفت که احق است.(دوستان در ایناره اظهار نظر کنند که فکر می کنم نکته ای مناسب برای بحث است.)

2.تحولی انسان شناختی

نکته ی دیگر تحولی انسان شناختی در دوران مدرن است.این که بپذیریم انسان ها فارغ از اعتقاداتشان و به خاطر گوهر انسانیت محترمند.وقتی این نکته را با یکی از اساتیدم در میان گذاشتم با خنده ای که توام با حسرت و تاسف بود گفت که این تحول مربوط به دوران مدرن نیست و شاهدش را اینگونه آورد.:

[مالک!] مردم دو دسته اند،دسته ای برادر دینی تو و دسته ی دیگر همانند تو در آفرینش.

بله این جمله در سال 38 هجری یعنی حدودا 1400 سال قبل در حکم امیر المومنین به مالک اشتر در باره حکومت مصر آمده و مخصوص عصر جدید نیست.

3.بقا و رهایی از جنگ

روشن است.دلیل عمده ای از جنگ ها و  ستیزه های بشری مدارا نکردن است.می توان به عنوان نمونه به جنگ های مذهبی جهان و به طور خاص جنگ های مذهبی اروپا پس از نهضت پروتستان اشاره نمود.جنگ بشریت را از توسعه باز می دارد و بسریت در پی نسخه ای به داروی مدارا رسیده است.

4.رشد و بالیدن آدمی

گمان می کنم اندکند کسانی که از این زاویه به مدارا نگاه می کنند.اما مسلمانان تجربه ی موفق تمدن اسلامی را در پشت این تئوری دارند.همان طور که در مقاله ی آقای ضیاء موحد هم آمده است وقتی دوران مدرا به پایان رسید؛انحطاط تمدن اسلامی هم آغاز شد. تا آن هنگام بود که مسلمانان افراد مختلف را می پذیرفتند و نکات مثبت را از آنها یاد می گرفتند و با نکات منفی شان به زبان استدلال و برهان برخورد می کردند.نقد می شدند و نقد می کردند و از این آینه برای زیبا تر شدن چهره ی خود سود می جستند اما امان از دستانی که آینه ها را شکستند و تعصب و جمود را به دین رحمت وارد نمودند.

 منتظر نظرات شما هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط م.م.آ  |