تبليغاتX
دادنامه - مسكن يهود

دادنامه

وبلاگ رسمی انجمن علمی حقوقی دادنامه

 ما مي‌خواهيم سنگ بناي خانه‌اي را پي‌ريزي كنيم كه روزي مسكن ملت يهود خواهد شد. 

تئودور هرتزل

***

از سال ۷۰ میلادی و پس از شکست یهودیان در شورش بزرگ و تخریب اورشلیم توسط امپراتوری روم و همچنین شکست دیگر در شورش بارکخبا در سال ۱۳۵ میلادی که به پراکنده شدن یهودیان در دیگر نقاط امپراتوری منجر شد، بازگشت یهودیان به سرزمین مادری همواره دغدغه یهودیان سراسر دنیا بوده است.

بازگشت به سرزمین مادری در بین نسل های مختلف یهودیان پراکنده همواره موضوعی بااهمیت تلقی می شده  است. این علاقه مخصوصاً خود را در دعاهای «عبور» و «یوم کیپور» نشان می دهد که مطابق سنت حاوی جمله «سال بعد در اورشلیم» هستند. مهاجرت به اسرائیل طبق قوانین یهود همواره عملی قابل ستایش محسوب شده است و به عنوان یک امر الهی در بیش تر نسخه های ۶۱۳ فرمان نیز آمده است.

***

در سرآغاز قرن 17 ميلادي ، سالهايي که زمان شکوفا شدن اعتقادات ناسيوناليستي و میهن پرستانه در اروپاست، شخصي يهودي اهل آمستردام که به تازگي از اسپانيا به هلند مهاجرت کرده بود، به نام موسي بن اسرائيل- که واعظي مذهبي بود -نخستين آهنگ رؤياي بازگشت به فلسطين (ارض موعود) را به صدا در آورد.

در 1856 يک نويسنده ي انگليسي ناشناس با انتشار کتابي به نام بحران و راه گريز براي اولين بار عملاَ در محيط مسيحي آن زمان به تمجيد از يهوديت پرداخت و بازگشت به سرزمين موعود را به لحاظ اخلاقي مورد تاکيد قرار داد.

در سال1890 انجمني به نام عاشقان صهيون با همكاري مستقيم بارون ادموند روچيلد فعاليت خود را رسماًآغاز كرد .اينان كه اعتقادشان در مورد ارض موعود تنها به فلسطين محدود بود،كوشيدند تا در سال هاي 1895-1896در فلسطين اقدام به ساخت آباديهاي يهودي نشين نمايند .

درسال 1893 لئوپنيسكر يكي از دانشوران يهودي در اوكراين باشگاهي بنام بني موسي افتتاح كرد و با انتشار نشريه أي روسي ـ يهودي به نام « صهيون» اين نام را برسرزبان ها انداخت.

سال 1896 را مي توان سال آغاز رسمي جنبش صهيونيستي دانست . در اين سال يك روزنامه نگار مجارستاني الاصل اتريشي ‎و يهودي به نام تئودور هرتزل در كتابي به نام دولت يهود رسما تمايل دانشوران را به داشتن يك سرزمين مستقل بر انگيخت . وي 29 اوت سال 1897 اولين كنگره صهيونيست ها را در بال سوئيس راه اندازي كرد . در همين كنگره بود كه صهيونيستها تمامي نظرات مبتني بر سرزميني غير از فلسطين براي ارض موعود را رد كردند و با پافشاري آشرگينزبرگ (احد حاآم) و ماكس نوردائو مشاور هرتزل آرمان صهيونيستها را دستيابي به ارض موعود در فلسطين اعلام نمودند.

سرانجام سازمان جهاني صهيونيسم در سال 1905 - يك سال پس از مرگ تئودورهرتزل - فلسطين را براي اسكان دائم يهوديان جهان برگزيد.

 در سال 1913 در كنگره يازدهم  وايزمن به عنوان رئيس كميته دايمي سازمان جهاني صهيونيسم انتخاب و بطور عملي رهبري جنبش صهيونيستي را در دست گرفت.

***

منطقه اي كه اينك بين كشورهاي سوريه، اسرائيل غاصب، و پادشاهي اردن تقسيم شده است، تا پيش از جنگ جهاني اول بخشي از امپراطوري بزرگ عثماني بود،كه سوريه ناميده مي شد.

از سال 1914 كه ناقوس جنگ جهاني اول به صدا درآمد دولت عثماني تصميم گرفت در كنار دولت آلمان وارد جنگ شده و با نيروهاي انگلستان و فرانسه درگيرگردد. در اين نبردها نيروهاي مشترك انگليس و فرانسه در فلسطين و سوريه بر نيروهاي عثماني غالب گشتند.

موفقيت هاي ‍‍ژنرال المبي در عربستان در كنار ضعف امپراتوري عثماني موجب امضاي قرارداد متاركه جنگ در 30 اكتبر 1918 در ‹‹ موردوس›› توسط دولت عثماني گرديدكه متعاقب آن قسطنطنيه به اشغال متفقين درآمد.  واضح بود كه در اين زمان كشورهاي فرانسه و انگليس تصميم بر تجزيه  امپراطوري عثماني گرفته‌اند. بر همين اساس بريتانيا و فرانسه طبق قراداد‹‹ سايكس- پيكو›› ضمن تقسيم متصرفات دولت عثماني در خاورميانه، دو بخش آن را در شرق مديترانه و بين النهرين ميان خود تقسيم كردند. فرانسه، سوريه فعلي و لبنان را حق انحصاري خود شمرد و بريتانيا فلسطين و عراق را تحت قيمومت خود گرفت. سرانجام در 10 اوت 1920 دولت عثماني پيمان‹‹ سـور›› كــه مقــرر مي داشت؛ مناطق عرب نشين تحت سلطه عثماني نظير؛ الجزاير، فلسطين، لبنان، سوريه، اردن و عراق مي بايست تحت قيمومت دولتهاي انگليس و فرانسه درآيد را پذيرفت.

***

صدور اعلاميه بالفور ، كه در تولد دولت يهودي – صهيونيستي اسرائيل سهم بسيار داشت ، ناشي از اشتراك منافع صهيونيست ها و انگليسي ها بود در اين بين عملاً اقداماتي چند صورت گرفت كه هر يك در تدوين و تسريع صدور اعلاميه بالفور موثر افتادند . به عنوان نمونه :

  روزنامه منچستر گاردين ، در سرمقاله بهمن 1294ش. / نوامبر7 1915م. ضرورت تولد دولتي متحدِ انگليس در منطقه خاورميانه را تبليغ مي كرد و تاكيد مي كرد تنها ملتي كه مي تواند چنين دولت متحدي را بر پا كند ، ملت يهودي است.

در دي 1295ش. / اكتبر 1916م. وايزمن در يادداشتي رسمي ، طرحي به نام « حكومتي جديد در فلسطين طبق اهداف صهيونيسم » به وزارت امور خارجه انگليس ارائه داد . اين يادداشت ، كه خواهان به رسميت شناختن موجوديت يهوديان مقيم فلسطين ، اعطاي خودمختاري آموزشي ، ديني و . . . به آنان و نيز تشكيل يك شركت يهودي براي عمران و استعمار فلسطين بود ، پايه و اساس مذاكرات انگليس و سازمان صهيونيسم جهاني درباره آينده فلسطين قرار گرفت .

در فروردين 1296ش. / ژانويه 1917م. وايزمن با سايكس و در ارديبهشت 1296ش. / فوريه 1917م. رهبران صهيونيسم ، با دولت ديويد لويد جورج و بالفور و سايكس ملاقات كردند . اين ملاقات ها آغاز مباحثي بود كه به صدور اعلاميه بالفور انجاميد .

در مهر 1296ش. / ژوئيه 1917م. صهيونيست ها پيش نويس پيشنهادي را كه مبناي اعلاميه بالفور قرار گرفت به وزير امور خارجه انگليس تسليم كردند . در اين پيش نويس ، دولت انگليس « اعطاي خود مختاري داخلي به مليت يهود در فلسطين وآزادي مهاجرت يهوديان و تاسيس يك شركت مستعمره سازي ملي يهود را به منظور اسكان مجدد يهوديان و توسعه اقتصادي كشور لازم و ضروري دانسته بود.

لرد بالفر وزير امور خارجه انگلستان در2 نوامبر 1917 بيانيه معروف خود رااز طرف دولت انگلستان به صهيونيست ها اعلام داشت .اين بيانيه خطاب به لردروچيلد نوشته شد:

 ***

متن اعلاميه بالفور

وزارت امور خارجه

نوامبر1917

لرد روچيلد با مسرت فراوان به نمايندگي ازجانب دولت اعليحضرت ، اعلاميه حمايت از آمال يهوديان را كه به كابينه تسليم ومورد تصويب قرار گرفته است را ابلاغ مي كند.

دولت اعليحضرت ،تآسيس يك موطن ملي براي قوم يهود را در فلسطين با ديده مساعد مي نگرد وتمامي تلاش خود را براي تحقق اين هدف به كار خواهد گرفت، البته با درك كامل اين نكته كه هيچ اقدامي مغاير با حقوق مدني ومذهبي جوامع غير يهودي موجود در فلسطين ياحقوق و موقعيت سياسي كه  يهوديان ساكن در كشورها ازانها برخوردارند صورت نخواهد گرفت.

سپاسگذار خواهم شد به فدراسيون صهيونيستي ابلاغ كنيد.

ارادتمند شما

ارتورجيمزبالفور

 ***

تهيه کننده اين اعلاميه (آرتوربالفور) در يادداشتي در تاريخ 11 اوت 1919 به دولت بريتانيا چنين نوشته است: در فلسطين ما حتي پيشنهاد بحث درباره چگونگي و شکل مشورت با خواست مردم فعلي کشور را نمي کنيم، چهار قدرت بزرگ پشتيبان صهيونيست اند و صهيونيست، صحيح يا غلط خوب يا بد در سنت هاي هميشگي احتياجات فعلي و در اميدهاي آينده از مفهوم بسيار عميق تري از خواست هاي هفتصد هزار عربي که اکنون در فلسطين زندگي مي کنند ريشه گرفته است.

*** 

صهيونيست ها به اعلاميه بالفور به عنوان سندي بر حاكميت خود بر فلسطين استناد مي كنند.اما اين اعلاميه به دلايل ذيل از نظر حقوق بين الملل كان لم يكن مي باشد.

  اولا” دولت بريتانيا به عنوان تهيه كننده و صادر كننده اين اعلاميه هيچگونه تسلط و حاكميتي بر فلسطين نداشت. در تاريخي كه اعلاميه بالفور ساخته و پرداخته شد فلسطين بخشي از امپراطوري عثماني بود. اين كشور و مردمان آن هيچكدام جزء قلمرو قانوني حكومت بريتانيا نبودند، لذا بريتانيا نمي توانسته آنچه را كه به آن تعلق ندارد هبه كند. در نتيجه اعلاميه بالفور كه متضمن بخشش و واگذاري سرزمين ملتي به گروهي با اهداف مشخص توسط انگلستان است، از نظر حقوقي بي اعتبار است.ثانيا” اعلاميه بالفور بخاطر تجاوز به حقوق طبيعي و قانوني ملت فلسطين بي اعتبار است خواه اينكه خواست آن ايجاد يك حكومت يهودي بوده يا صرفا” مي خواسته براي يهوديان وطن ملي بسازد.

اعلاميه بالفور همچنين به دلايلي گوناگون ، چون تناقض با تعهدات انگليس در برابر اعراب و تعارض با قرارداد سايكس پيكو داراي اعتبار قانوني نبود و نيز با وجود مخالفت هاي عربي ( چون مخالفت هفت شخصيت عرب ) و غربي ( مانند مخالفت مجلس اعيان و عوام انگليس )به طور كامل از درجه ي اعتبار ساقط است.

اين اعلاميه با وجود تمام اين تناقضات حقوقي در اقدامي غير اخلاقي كه مصداق نقض استقلال ملي فلسطينيان مي باشد در توافق نامه فروردين 1298ش. / ژانويه 1919م. امير فيصل – فرزند شريف حسين – و دكتر وايزمن و در كنفرانس تير 1299ش. / آوريل 1920م. سان ريمو – شوراي عالي متفقين – و در قرار داد آبان 1299ش. / اوت 1920م. سِور15 – منعقد ميان تركيه و متفقين – و سرانجام در مقدمه حكم قيومت انگليس بر فلسطين از سوي شوراي جامعه ملل مورد تائيد و تاكيد قرار گرفت ، همچنين قدرت هاي بزرگ وقت هر يك به نحوي اين اعلاميه را مورد قبول قرار دادند كه معنايي جز تجاوز به حاكميت ملي فلسطينيان ندارد.

در زيرمي توانيد تعدادي از تاييديه هاي كشور هاي غربي را مشاهده كنيد.

اينجا

***

در 10 اوت 1920 دولت عثماني پيمان‹‹سـور›› كــه مقــرر مي داشت؛ مناطق عرب نشين تحت سلطه عثماني نظير؛ الجزاير، فلسطين، لبنان، سوريه، اردن و عراق مي بايست تحت قيمومت دولتهاي انگليس و فرانسه درآيد را پذيرفت.

 بي اعتباري اعلاميه بالفور بخاطر ارتباط آن با مساله قيمومت فلسطين مضاعف مي شود. جامعه ملل و دولت بريتانيا از نظر حقوقي هيچگونه قدرتي نداشتند كه بتوانند فلسطين را واگذار كنند و به يهوديان حقوق سياسي يا كشوري اعطا كنند و حاكميت مردم فلسطين، حقوق طبيعي استقلال و خود مختاري آنها را نقص نمايند لذا از آنجائيكه حكم قيمومت بدون داشتن هرگونه مجوزي، حقوقي را براي يهوديان بيگانه در فلسطين به رسميت شناخت كان لم يكن است. همچنين ناهمخواني قيمومت فلسطين از نظر لفظ و معني با ماده 22 ميثاق جامعه ملل كه خود موجد آن است، بي اعتباري آنرا بيشتر نمايان مي كند. ناهمخواني مزبور در اين موارد است:

ميثاق جامعه ملل قيمومت را بهترين راه جهت تامين توسعه و پيشرفت و رفاه مردم سرزمينهاي قيمومي دانسته است. در حاليكه قيمومت فلسطين بخاطر رفاه و پيشرفت ملت فلسطين صورت نگرفت. حكم قيمومت استقرار وطني ملي براي قومي بيگانه را بر خلاف حقوق و خواست مردم فلسطين تدارك ديد و زمينه تشكيل وطن ملي يهود در فلسطين و تسهيل مهاجرت يهوديان به آن كشور شد.

قيمومت فلسطين با مفهوم خاص قيمومت در ماده 22 ميثاق جامعه ملل در باره كشورهايي كه از امپراطوري عثماني در پايان جنگ جهاني اول جدا شدند نيز مغايرت دارد. هدف قيمومت براي اين كشورها اين بود كه قيموميت به انجام مشاوره و همكاري موقت محدود شود. در حاليكه مردم فلسطين در آن زمان از نظر سطح فرهنگ و تمدن از بسياري از كشورهاي عضو جامعه ملل پايين تر و عقب مانده تر نبودند. و از آن بدتر اينكه به كشور قيم “قدرت كامل قانون گزاري و اداري” دادند كه اين خود انحرافي فاحش از هدف قيمومت مندرج در ميثاق بود.

اعطا قيمومت فلسطين به كشور بريتانيا خلاف ميثاق جامعه ملل بود. زيرا مطابق مقررات ماده 22 رضايت و خواست مردم سرزمين قيمومي در انتخاب قيم امر قابل ملاحظه اي بود كه در اين قضيه ناديده گرفته شد.

همچنين از زمان تاسيس سازمان ملل اين اشكالات به قوت خود باقي ماند به طوري كه  تعارضات آن با فصول دوازدهم و سيز دهم منشور ملل متحد كاملآ آشكار است كه از نظر حقوق بين الملل نتيجه اي جز بي اعتباري قيمومت بريتانيا بر فلسطين ندارد.

در زير مي توانيد متن منشور ملل متحد را مشاهده نماييد.

اينجا

***

بعداز آنكه زمينه از هر جهت براي تشكيل اسراييل آماده شد و انگليس كاملا به توامندي صهيونيست‌ها در تشكيل رژيم صهيونيستي و دفاع از آن، مطمئن گرديد، در 14 ارديبهشت سال 1327 هجري شمسي (1948) ميلادي بر قيوميت خود بر فلسطين پايان داد و از آنجا خارج شد.

از ديگر وقايعي كه قبل از روي كار آمدن رژيم صهيونيستي در فلسطين قابل توجه است قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در29 نوامبر 1947‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پيرامون طرح كميته فلسطين براي تقسيم آن به دو منطقه؛ يكي تحت حكومت يهوديان و ديگري تحت حكومت فلسطينيان که از طریق اتحادیه‌ای اقتصادی وحدت یافته باشند، بود.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ طبق اين طرح فلسطين به دو بخش تقسيم مي شد، قدس و پيرامون آن نيز تحت نظارت بين المللي باقي مي ماند. اين طرح  در 29 نوامبر 1947 با 33 راي موافق در برابر 13 راي مخالف در سازمان ملل به تصويب رسيد.جالب است بدانيد وقتي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد درباره تقسيم فلسطين رأي گيري مي شد، انگليس، علي رغم داشتن نقش اول و اصلي در طراحي و زمينه سازي تقسيم و سپس اجراي آن، رأي ممتنع داد. زيرا اطمينان داشت كه اين طرح اكثريت آراي لازم را به دست خواهد آورد. انگليس اين موضع گيري را براي فريب عرب ها و مسلمان ها اتخاذ كرد، تا به آنها بقبولاند كه در جنايت تقسيم فلسطين دست نداشته است. مصوبه فوق مي بايست تا اول اكتبر 1948 به اجرا درمي آمد اما صهيونيست ها با حمله به اعراب فلسطيني، بسياري از مواضع آنان مانند طبريه، يافا، حيفا و صفه را به قلمروخود افزودند و محدوده 57 درصدي تصويب شده خود را به 80 درصد سرزمين فلسطين گسترش دادند.

با پايان يافتن قيموميت انگلستان بر فلسطين در 15 ماه مه 1948 تمامي ارگانهاي فلسطيني در اثر يورشهاي پي در پي نيروهاي ارتش يهودي كه در سال 1939 طبق برنامه ‹‹بيلت مور›› ايجاد شده بود نابودگرديد.

همان طور كه مي بينيم  در همين ابتداي تاسيس اين رژيم بار ديگر دو نقض اشكار حقوق بين الملل اتفاق افتاد  

يهوديان ساكن در فلسطين، بر سرزمينهايي كه سازمان ملل به آنها اختصاص داده بود به علاوه ي سرزمين هاي اشغال شده مسلط شده و شورايي حكومتي مركب از 38  عضو و يك كابينه 13 نفره ايجاد كردند كه ديويد  بن گوريون همزمان مقام نخست وزيري و وزارت دفاع آن را برعهده‌گرفت. حكومت موقت در 14 مه 1948 استقلال و تاسيس اسرائيل را اعلام كرد. بن گوريون در نطق خود بر ارتباط تاريخي قوم يهود با فلسطين در دوران باستان اشاره كرد و تاسيس اسرائيل بر اساس قطعنامه تقسيم 29 نوامبر 1947در مجمع عمومي سازمان ملل را تحقق وعده الهي براي بازگشت يهوديان به ارض موعود توصيف نمود.

متن كامل اعلاميه ي استقلال اسرائيل را در زير مي توانيد مشاهده نماييد.

اينجا

***

اما دولت های عربی قطعنامه تقسیم فلسطین را در زمان تصویبش رد کردند و آن را مخالف با منشور سازمان ملل دانستند زیرا از ملت این کشور درباره آن نظرسنجی نشد.

رأی این ملت مخالف قطعنامه تقسیم فلسطین بود علاوه بر آن قانون اشغالگری به دولت اشغالگر اجازه نمی داد که در سرزمین تحت اشغالش به میل خود رفتار کند، اضافه بر آن این پیمان، همانطوری که مشخص شد،فلسطین را به گروهی از مردم هدیه می داد که هیچ صفت یا حقی در دریافت آن و سکونت در آن و اشغال آن را نداشت، این پیمان توافقنامه یا معاهده نیست.

 به راحتي در مي يابيم كه در اين مرحله هم نقض هاي مكرر قوانين صورت گرفته است و تاسيس رژيمي بدين شكل از كمترين مشروعيت قانوني بر خوردار نيست.

اما اين پايان كار نبود و دولتي كه از قبل از پيدايش خود به اعمال غير قانوني و غير انساني متكي بوده است بعد از تاسيس هم به رويه خود ادامه داد تا جايي كه در سال ۱۹۷۴ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آراء، مصوبه ای را به تصویب رساند که در آن صهیونیسم به عنوان شکلی از اشکال نژادپرستی معرفی شده بود.البته این مصوبه در پی شرط گذاری اسرائیل به حذف آن، برای شرکت در کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۱، توسط سازمان ملل ملغی اعلام گردید. همچنين شورای امنیت سازمان ملل از سال 1955 تاکنون به دلایل متعددی چون حمله نظامی به غزه، ممانعت از ورود آوارگان فلسطینی به اراضی اشغالی، نقض کنوانسیون چهارم ژنو، کشتار مردم لبنان، تداوم شهرک سازی اراضی اشغالی فلسطین، سلب حقوق اولیه فلسطینیان، بی اعتنایی به مقررات بین المللی و قطعنامه های سازمان بین الملل، تلاش برای تغییر بافت جمعیتی خود و ربودن نمایندگان قانونی مردم فلسطین اقدام به صدور بیش از 80 مورد قطعنامه علیه رژیم صهیونیستی کرده که البته بسیاری از این قطعنامه ها به دلیل وتوی آمریکا از روند اجرایی باز مانده اند.

***

در پايان مطلب را با شعار گروهي از صهيونيست ها به پايان مي بريم كه مي گفتند:

‹‹يهود با آتش  وخون نابود شد و با آتش وخون بار ديگر  قيام خواهد كرد››. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط مهدوی  |