1 استفاده از الفاظی که حمل بر مصادیق مبهم و متعددی می کند ولیکن طی زمان و شرایط خاصی نوعاً یکسری افراد تحت الشمول آن بر ما مشخص می شوند کار ناپسندی است. "آقا زاده ها" از همین دسته الفاظند که تقریباً مصادیق آن با توجه به جو خراب سیاستی ما آشکار شده اند فلذا بهتر است که دیگر از این قبیل واژه ها در مقالات رسمی استعمال نگردد چراکه بازهم مشخص نیست که آیا فلان دسته از افراد واقعاً "آقازاده" هستند یا نه.
2 تکثر نطرات دلالت بر کثرت مفهوم نمی کند اگر به این تکثر اصالت بدهیم بایستی تمامی این نظرات را هم عرض هم بپذیریم در آن وقت چگونه می توان ثابت کرد کدامین دیدگاه برتر است؟ آری این تکثر هست ولیکن طی مباحثات مشخص می شود که کدام یک بر دیگری رجحان دارد مبانی مذهبی و دینی اصلاً و ابداً به داستان فیل مثنوی شباهتی ندارند منابعی چون قرآن و روایات معتبر دارای مطالبی هستند که برداشت های مختلف از آن با توجه به مبانی روشنی دیگر نسبتاً حل و فصل می گردد اگر مبانی دینی چون همان فیل باشد و افرادی که به آن دسنی می زنند هر یک برداشت متفاوتی از آن داشته باشند مقیاس برتری سخنان هریک چیست؟ چگونه می توان تا زمان روشن شدن اینکه این همان فیل است ثابت کرد که چه کسی درست می گوید؟ در این صورت باید گفت که مقاله شما هم نتها یک برداشت از حکومت علوی است که می تواند نا درست باشد و نمی توان مدعیات شما را اثبات کرد!!!
3در اصل دین که هیچ ولیکن شریعت اسلام به همان اندازه که روایات و کتبی دارد که به مبانی و مسائل پسنددیده امروز اشاره دارد مثل تسامح مسائل قابل تأمل دیگر بدون جوابی هم دارد مثل تعدد زوجین و ارث نصف زن و ارتداد و ... در قرآن و روایات دیگر . مثلا در شریعت اسلام بت شکنی حضرت ابراهیم(ع) یکی از مصادیق مشهور مبارزه با کفر قلمداد می شود در صورتی که این امر هرچندکه به قصد نیک و پسنندیده و برای اشاعه ی یکتاپرستی هم که باشد عملی اشتباه از سوی آن حضرت بوده است آیا صحیح است که برای اصلاح عقیده ی جامعه شبانه به سراغ مقدسات افراد رفته و آنها را بشکنیم؟ ایشان(ع) حق نداشتند برای اینکه فکر می کردند که به حقیقتی رسیدند پس برای ترویج آیینی با مقدسات مردم خصمانه برخورد کنند که بعد یک نتیجه عقلانی از آن بگیرند! آیا موازین حقوق بشر کنونی این گونه اعمال را به عنوان اصلاح اجتماعی می پذیرد؟
4"به نظر می رسد یکی از طرقی که به وسیله آن می توان این تقابل را حل نمود استفاده از واژه هایی است که با فرهنگ سنتی و عقل بشری هماهنگی داشته باشند(همان "کلم الناس علی قدر عقولهم") یعنی راهی که همه بفهمند که این مفاهیم میراث بشری است نه متعلق به یک قشر یا تفکر خاص. برای نیل به این هدف می شود از زبان قرآن, کتب معتبر,افراد معتبر و واژه های معتبر در آن جامعه استفاده کرد"
شما به اصطلاح خودتان می گویید که ما الفاظ غربی را بگذاریم کنار و زبان قرآن را برای میراث بشری توصیه می کنید! حال که غربی ها زبان قرآن را میراث بشری نمی دانند!می گویید این الفاظ غربی میراث و عقل بشری خوبی نیست ولی حکومت علوی را میراث بشری می دانید؟ اشتباه از جایی ناشی می شود که به این الفاظ دائماْ می گویید غربی!!!"(...چه اسراری (در اول کار) در بخشیدن رنگ و بوی غربی به مطلب است؟)" اندیشمندان بزرگی که مثلا دموکراسی را مطرح ساختند کجا ادعای غربی بودن آنرا داشتند؟ هیچ علمی متعلق به هیچ مکانی و محدوده ی جغرافیایی نیست و برای همه است. در جهانی که دم از جهانی شدن می زنیم اینگونه تفکرات ناسیونالیستی افراطی از شما بعید است
5 اینکه مبتکرین تز دموکراسی که آنرا به عنوان یک رویکرد قابل توجه و آکادمیک مورد توجه قرار دادند غربی ها بودند یک چیز است و شیوه ی حکومتداری دموکراتیک هم چیز دیگر است. به قول شما سال ها پیش ما دموکراسی را در حکومت علوی و قرآن داشتیم . نکته این است که دقیقاً اینکه اول چه کسی چه می گوید هیچ فرقی نمی کند اگر قرار بر این اول کردنها باشد من شما را رجوع می دهم به کتاب تأملات مارکوس اورلیوس که سالها پیش از قرآن به مبانی حکومتداری دموکراتیک معتقد بوده است. اینها ابدا و اصلا مهم نیست.
6 شما که انقدر می گویید باید در ابتدا از الفاظ و مبانی سنتی خودمان استفاده کنیم بعد از نوع غربی آن، برای اصطلاحات فیزیک نیوتونی و کوانتومی و شیمی نوین چه کنیم لا بد به جای جدول مندلیوف از حروف ابجد که به فرهنگ ما نزدیک تر است استفاده کنیم؟!!! اگر این لفظ دموکراسی برای ما تالی فاسد داشته نشان از عدم به کارگیری صحیح آن است و این مورد منطقاً هیچ ربطی به اصل دموکراسی ندارد و دلیل نمی شود که لفظ را عوض کنیم چه از واژه دموکراسی استفاده کنیم و چه از آیه قرآن و نهج البلاغه تازمانی که در عمل به ماهیت اصلی دموکراسی نرسیدیم هیچ فائده ای ندارد اگر جنابعالی فکر می کنید که با تغییر لفظ ماهیت هم تغییر می کند این کار را انجام دهید . آفت در ماهیت به معنای آفت در لفظ نیست.
