89/02/04
ماجراهای اصل شخصی بودن مجازاتها و داستان قوم ثمود
همانطور که میدانید طبق این اصل مجازاتها فقط نسبت به مرتکبان جرم قابل اعمالند. طبق مطالعاتتان در حقوق جزای عمومی بشریت با کمی تاخیر به این اصل رسیده است و در دوران نخستین تاریخ به عنوان مثال اگر فردی از یک قبیله به خقوق فردی از قبیله دبگر تجاوز میکرد، افعال او تعدی به تمام آن قبیله محسوب میشد. در این حال مجنی علیه حق داشت در پناه قدرت قبیله خود به دادخواهی برخیزد و ستمکار را به سزای اعمال خود برساند. میشود ادعا کرد که در این دوره از تاریخ مسئولیت فردی هنوز مفهومی پیدا نکرده بود.
وقتی که در تاریخ جلو می آییم و به دوره دادگستری خصوصی میرسیم اولین پیشرفتهایی که در حقوق کیفری میبینیم، دستیابی فهم بشریت به این اصل مهم است. کم کم از قدرت قبایل کاسته میشود و به قدرت دولت افزوده میشودو مسئولیت دسته جمعی افراد قبیله تعدیل می یابد و و شخص بزهکار پاسخگوی کرده بد خویش شناختی می شوذ. در سیر تاریخ برای اینکه چنین اصلی بر روابط افرد حکومت پیدا کند، بشریت دو نهاد مهم با نامهای قصاص و خونبها وضع کرد. (برای آشنایی با این دو نهاد میتوابید به کتب نوشته شده در این مورد رجوع کنید.)
حال یک سوال و آن اینکه ایا حُسن و قُبح این اصل عقلی است ویا اعتباری؟ اگر حُسن آن را عقلی فرض کنیم مانند حسن عدل، عدول از آن تحت هر شرایطی قبیح و غیراخلاقی است ولی اگرحُسن آن را اعتباری فرض کنیم، مانند راه رفتن با اعتباریات متفاوت میتوان از آن عدول کرد و یا نه ، به آن پایبند بود مثلااگر راه رفتن در مسیر ظلم به کسی باشد قبیح واگر در مسیر عدالت باشد حَسَن است.
من فکرمیکنم که این اصل لازمه عدالت بوده و تحت هر شرایطی عدول از آن قبیح و غیراخلاقی است واگر خداوند را حکیم فرض کنیم(با این پیش فرض که خداوند را قبلا اثبات کرده ایم) عدول از این اصل قبیح و القبیحُ لا یُصدر من الحکیم؛ پس در وجود باریتعالی راه ندارد.
در قرآن داستانی داریم که مربوط به قوم ثمود است در این داستان که در سوره شمس آمده، صالح پیامبر برای اثبات مدعای خویش شتری را از دل کوه تحت عنوان معجزه بیرون می آورد و از قوم خود میخواهد که به آن شتر آزاری نرسانند ولی بعد از مدتی تنی چند از افراد آن قوم که قرآن آنها را اشقیا نامیده اقدام به کشتن آن شتر می نمایند. بعد از این اتفاق خداوند افراد آن قوم را در هم میکوبد و با خاک یکسان می نماید.
موضع علم تاریخ نسبت به این واقعه لا ادری است و تا بحال نتوانسته آن را اثبات یا رد نماید. با فرض اینکه چنین واقعه ای اتفاق افتاده باشد، آیا کشتن تمامی افراد یک منطقه برای جرمی که تنی چند از آنها مرتکب شده اند عادلانه است؟ شاید ادعا شود که در این داستان فرض بر این است که تمامی افراد آن منطقه همگی در کشتن آن شتر دخالت داشته اند. حتی اگر این فرض را قبول کنیم ؛ آیا چنین کیفری با چنین مجازاتی متناسب است؟

