89/02/18
نو اندیشی دینی (1)
همانطور که میدانید از ابتدای سیر اندیشه های حقوقی در تاریخ اندیشه تا آنجا که اسناد تاریخی شهادت میدهد رسم بر این بوده است که اگر در یک نظام فکری و یا حقوقی گزاره و یا حکمی بود و بعد از مدتی گزاره و یا حکمی دیگر می آمد که با گزاره اول در موضوع واحد قابل جمع نبود گزاره دوم را ناسخ گزاره اول می خواندند و بدین ترتیب گزاره موخر، گزاره مقدم را نسخ میکرد.
حال بحث سر این است که آیا میشود بر عکس عمل کرد؟ بدین ترتیب که گزاره مقدم ، گزاره موخر را نسخ کند.و اگر نمیشود چرا؟
جامعه ای را فرض کنید که در شرف نوشتن قانون اساسی است. اعضای این جامعه نهایت تلاش خود را میکند که تمامی ارزشهای خود را در این قانون اساسی پیاده کند. به عنوان مثال مینویسند :
1 –هر گونه تبعیض ممنوع است.
2 –افراد در انتخاب دین آزادند.
و....
بعد از مدتی این جامعه در شرایطی قرار میگیرد (به عنوان مثال جنگ ویا شرایط امثال آن) که مجبور میشوداز این ارزشهای قید شده در قانون اساسی برای حفظ بقای جامعه عدول کند. حال وقتی که جامعه شرایط قید شده را سپری کرده و اوضاع سامان یافته است؛ آیا میشود با قوانین قبلی که در قانون اساسی قید شده و مبین ارزشهای محترم آن جامعه هست، قوانین بعدی را که احکام هستند ولی ارزشهای قبلی را نقض می کنند نسخ کرد؟ همانطور که میدانید، حکم، حاصل پیوند میان ارزش و واقعیت است و یکی از خصوصیات ذاتی واقعیت، وابستگی آن به زمان است. یعنی هر حکمی برای زمان خاصی است و اگر در دیگر زمانها هم جاری میشود به دلیل شباهت آن واقعیت است و اگر وضعیت و واقعیت تغییر کند آن احکام دیگر مفید نیستند و باید حکم جدیدی وضع کرد. با این تفاسیر من فکر میکنم که بشود به وسیله قوانین نخستین هم قوانین موخر را نسخ کرد.
حال بیایید که همین بحث را در مورد دین اسلام بیان کنیم. همانطور که میدانید آیات مکی (آیاتی که در مکه نازل شده است)اکثرا مبین ارزشهای محترم دین اسلام است مانند برابری وآزادی انتخاب دین و.. ولی آیات مدنی( آیاتی که در مدینه نازل شده) بیان کننده احکام هستند که نسبت به اوضاع و احوال در شرایط متفاوت است که در بعضی از آنها به نظر می آید که به خاطر شرایط موجود از ارزشهای پیشین عدول شده است. به نظر شما ، حالا که شرایط تغییر کرده است آیا میشود به ارزش های پیشین رجوع کرد؟
مثالی می آورم تا بحث ملموس تر شود. یکی از مباحثی که در آیات مکی میدرخشد، آزادی در انتخاب دین است. مثلا در آیه آخر سوره کافرون آمده: «لَکُم دینُکم و لیَ دین». و یا در آیه 256 سوره بقره آمده: «لا اکراه فی الدین»( که من فکر میکنم آیه اخیر آشناترین آیه به گوش هر مسلمانی است). بعد از هجرت به مدینه پیرو داستانی که در آیه 72 سوره آل عمران آمده و ایاتی که در سوره مائده آمده برای ارتداد احکامی در نظر گرفته شده است.
آیه از این قرار است:« و قالت طائفةٌ مِن اَهلِ الکِتاب ءآمِنوا بالذی اُنزِلَ وَجهَ النهارِ واکفُروا آخِرَه لَعَلَهُم یَرجِعون».
ماجرا از این قرار است که روزی جمعی از یهودیان تصمیم گرفتند که در آغاز روز ایمان بیاورند و پیش از آنکه شب شود بهانه ای اورده ودسته جمعی از دین خارج شوند و قصدشان هم این بود که ایمان مسلمانان را تضعیف کنند. بعد از ذکر این داستان ایه 54 سوره مائده و آیه 213 سوره بقره احکامی هر چند مجمل در باره ارتداد بیان میدارد که برای رفع اجمال چاره ای جز رجوع به روایات نداریم و همانطور که میدانید فقها با استفاده از این آیات و روایات حکم ارتداد را اعدام تعیین کرده اند که لازم به تفصیل است ولی بنده در مقام بیان آن نیستم. البته شایان ذکر است که این احکام در شرایط زمانی و مکانی خود شاید بهترین حکمی بود که میشد درباره آن موضوعات وضع کرد.
حال سوال من اینستکه با توجه به اینکه دیگر کسی از روی دشمنی به اسلام نمی گرود ویا کلا شرایط تغییر کرده است، آیا میشود به «لکم دینکم و لی دین »رجوع کرد؟ آیا میشود به «لااکراه فی الدین» رجوع کرد؟اگر نمیشود، پس فلسفه نزول آن آیات چیست؟ آیا این آیات که بدون آنها اسلام درخشندگی اش را از دست میدهد نسخ شده اند؟ البته بسیاری از فقها قائل به این هستند که در قرآن نسخ نداریم ولی در بعضی موارد اینطور به نظر نمی آید مانند آیات در مورد مسکرات و یا برده داری که مجال شرح آنها در این مقال نمی گنجد.
حسن احمد نعیم در مقدمه ترجمه کتاب نو اندیشی دینی و حقوق بشراز عبدالله احمد نعیم به زبان عربی میگوید: «دین یک حقیقت مطلق و بی شکل است که در چهار چوبی تاریخی شکل میگیرد و در محیطی اجتماعی آشکار میشود که البته این محیط برخی از محدودیتهای خود بر دین انعکاس میدهد و انعطاف دین در برابر تاریخ از آن روست که دین بتواند بهتر منتشر شود و مورد پذیرش واقع شود و پیروز گردد. اگر قرار باشد که دین شرایط مخاطبین و محدودیت های آنها را در نظر نگیرد محکوم به فناست. اگر دینی پس از نزول در هنگام گسترش با شرایط مکانی و تاریخی هماهنگ گردد ولی پس از دوران تایخی متعدد بر بقای حقیقت خود اصرار ورزد و از تناسب با محیط های جدید و مقتضیات عصری پرهیز کند؛ محال است که بتواند پاسخگوی احتیاجات روانی جامعه ها و دوران های گوناگون و بعدی باشد.»
این تئوری را(تئوری نسخ مقدم موخر را) اولین بار استاد محمود طه در سودان بیان کرد که در سال 1985 رئیس جمهور آن کشور، جعفر نمیری، وی را به جرم اتداد اعدام کرد و بعدها شاگردان وی از جمله عبدالله احمد النعیم این تئوری را گسترش دادند.. شایان ذکر است که انتقادات بسیاری به این تئوری وارد کرده اند و قصد خود من فقط معرفی یک خوانش نو (هرمونوتیک) از دین است تا در ذهن دوستان حیرتی ایجاد شود بلکه جوابی برای تعارضات دین و حقوق بشر پیدا شود.

