87/12/25
شوق زیاد..
نمیدونم شاید از عنوان نوشته تعجب کنین.. شوق ؟... برای چی؟!(من که چند روز پیش پست گذاشته بودم ..نه؟..)
گاهی ما آدما به خاطر شوق زیاد کارایی که تو فکرمونه رو یا انجام نمیدیم یا خوب انجام نمیدیم..
مثلآ خود من همین چند روز پیش یه غزل از شمس برای بهار گذاشته بودم در حالیکه فکر کرده بودم که در ادامه میخوام یه عکس بذارم و یه مطلب (که استاد وحید گفته بودن) رو بگم.. ولی از شوق زیاد که میخوام یه مطلب (بهاری)بذارم اصلآ یادم رفت که باید از دوستم بپرسم که چه جوری میشه عکس گذاشت تو وبلاگ..!
گاهی از شوق زیاد چیزی گفتن به کسی توی sms یا تلفن یه بخشی از همون حرفای مهم رو یادمون میره که بگیم..!
گاهی از شوق زیاد که داریم بعد از چند جلسه کلاس رانندگی رفتن پارک دوبلمون رو خوب انجام میدیم ..یه لحظه اشتباهی پا رو از رو کلاج بر میداریم ..و.. ماشین خاموش میشه..!(حالا شانس بیاریم که ماشینی پشتمون نباشه)
گاهی از شوق یه چیزی دیدن یا شنیدن یا گفتن حتی سر نماز جملات رو جابه جا میخونیم یا حتی وقتی سجده میکنیم یادمون میره چی باید بگیم..!
گاهی از شوق زیاد که داریم یه آهنگ رو خوب میزنیم و داره تموم میشه وقتی به آخراش میرسیم یهو یه نت رو اشتباهی میزنیم و...!
خلاصه گاهی از شوق زیاد خیلی کارا میکنیم که نباید یا خیلی حرفا میزنیم که نباید ..
عید هم از همون موقع هاییه که شوق زیاد میاره و با خودمون میگیم ۱۳ روز وقت دارم ...چه کارا که نمیکنم..بعد از شوق زیاد میبینیم که ۱۳به در شده و باید بریم با شوق زیاد تو طبیعت..! بعدش هم با شوق زیاد(!)به دانشگاه..
امیدوارم هممون شوق زیاد داشته باشیم ولی یادمون نره چی کار میخواستیم بکنیم و چه جوری باید انجامش بدیم.
شوق زیاد هشتادوهشتیه خوبی داشته باشین.

