87/12/26
ربیعیه
چند سالی است که ربیع قمری با بهار مقارن شده است.هرچه قدر که فکر کردم؛نتوانستم مطلبی در خور برای نوروز آماده کنم.این بود که تصمیم گرفتم در مورد ربیع و هفدهم آن بنویسم.میلاد پیامبر(ص).نکاتی به ذهنم آمد که روی صفحه ی کاغذ پیاده کردم.بزرگی می گوید:«حتی بدترین کتاب ها هم به یکبار خواندنشان می ارزد.»شاید این یادداشت هم از آن دست باشد.
یک-چند وقت پیش در دانشگاه(شهید بهشتی) همایشی در مورد انقلاب برپا شده بود.یکی از سخنرانان،آقای علی آقا محمدی،از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند.ایشان حرف جالبی زدند و گفتند:
(نقل به مضمون)
«من کنار غار حرا و روبروی کعبه نشسته بودم.نگاهم را به کعبه کردم وگفتم:یا رسول الله!تا به حال فکر می کردم که بین ما و شما نسبتی برقرار است؛اما حال می فهمم که ما با شما نسبتی نداریم.شما در روزگاری که تنها نقطه ی نورانی زمین (کعبه) را هم بت خانه نموده بودند؛انقلابی عظیم به پا نمودید و ما حالا مدام از نشدن و از نگذاشتن صحبت می کنیم.»
روی اول این سخن با من است.حقیقت این است که خیلی به جامعه ایرانی و جامعه ی جهانی دلخوش وامیدوار نیستم.اما به نظر می رسد که رسول خدا با وجود مشاهده ی مشکلات،راه حل را در ناامیدی وکنار گود نشستن نمی دیدند.راه،برخاستن و کاری انجام دادن است.آقای آقا محمدی راست می گفت.خیلی بیش از آن که فکر کنید راست می گفت.امسال 30 سالگی انقلاب بود.خدا رحمت کند اماممان را.می گفت:هی نگویید این انقلاب برای ما چه کرد.یک بار هم بگویید ما برای این انقلاب چه کردیم.امید عنصر مهمی است.نباید آن را از دست بدهیم.مخصوصا ما که اول راهیم.مخصوصا ما که علوم انسانی می خوانیم.مخصوصا ما که منتظریم.شیعه به انتظار نمی نشیند،شیعه به انتظار می رود.
چه اسفندها...آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
ازهمین راه! (زنده یاد قیصر امین پور،گزینه اشعار،نشر مروارید،ص102)
دو-قبلا در یادداشت"صوفی شدن وصوفی ماندن"از لزوم تاکید بر عنصر عقلانی دین(اسلام)صحبت کردم.حالا می خواهم از لزوم عناصر رحمانی و زیبایی دین سخن بگویم.دین ما پیامبری دارد که بعد از گذرش از یک کوچه گمان می رفت که عطر فروشی از آن کوچه گذر کرده است و پیامبری داشت که با همه ی سختی های دیده از مکه و مکیان شعار"الیوم یوم المرحمه"سر داد.این مسائل هم تاکتیکی برای اقناع دیگران یا جذب قلوب به طرف اسلام نیست ومسائل ذاتی دین ما است ونمی توان دین را فارغ از آنها در نظر گرفت.(نگاه کنید به مقاله ی آقای محمد قوچانی در شماره ی 42 هفته نامه ی شهروند امروز با عنوان "پیامبر راستین،پیامبر دروغین")اینجا
سه- مساله ی دیگر صبراست. حوادث قبل از رحلت پیامبر قابل تحلیل است.حوادث قبل از بعثت پیامبر قابل تحلیل است.اینکه چرا ایشان می بایست پدر و مادر خود را در کودکی از دست بدهد؟و یا اینکه چرا خداوند از ایشان پسری باقی نگذاشت؟می توان از زاویه های گوناگون به این مسائل نگاه کرد.اما یک زاویه هم بحث آزمایش و صبر است.بعد از بعثت هم وضع همین بود.رحلت خدیجه(ص)و عبدالمطلب(ع)،ماجرای شعب و هجرت و....
چهار- بحث دیگر غم است.همان طور که در هفته نامه ی همشهری جوان خواندم؛آیاتی هست درباره ی غم پیامبر از ایمان نیاوردن مشرکین.یکی اش در سوره ی شعراء،آیه ی سوم.و این همان است که در کارت تبریک های عید دادنامه نوشتم.خوشا آنان که غم دارند و مگر می توان عالم بود وغم نداشت؟یا عبوم انسانی خواند وغم نداشت؟وحقوق خواند وغم نداشت؟پیامبر ما غمخوار دیگران بود.حتی آنانکه در آن سوی مرز ها زندگی می کنند.هرچه باشد که بنی آدم واعضاو یک پیکر و هر چه باشد اگر مرد مسلمانی از اینکه خلخال از زن یهودی در آوردند بمیرد؛شایسته ی سرزنش نیست.
پنج-قرار بود اینجا از 87 و 88 هم سخن بگوییم.دو حرف از 87 ویک حرف برای 88.اول اینکه خیلی باید خدا را شکر کنم که در کنکور کمکم کرد.سال 87 برای من سال شکر بود.دوم هم مساله ی دعا است.شما را نمی دانم اما خودم را پارسال(امسال؟)به خدا نزدیک تر می دیدم.دعا را فراموش نکنیم.مخصوصا دعاهای پر حرفی چون کمیل و ابو حمزه و جوشن کبیر.
یا حبیب من لا حبیب له ویا طبیب من لا طبیب له.یا رفیق من لا رفیق له ویا شفیق من لا شفیق له.(جوشن کبیر)
ای که سریع رضایت می دهی وراضی می شوی!رحم کن به کسی که غیر از دعا چیزی ندارد..رحم کن به کسی که سرمایه اش امید است وسلاحش گریه.ای که نعمت فراخ می دهی و بلا ها را دور می کنی.(بند آخر دعای کمیل)
این هم یک عیدی دیگر.همچنین بخوانید
اما سال 88 باید سال پر فراز ونشیبی باشد.راستی شما هم فکر می کنید که هر چه عمرمان بالاتر می رود؛سرمان شلوغ تر می شود؟ذهن شما خانه ای است که هر سال وسایلش نو می شود یا وسایل جدید به آن اضافه؟می شود به این سوال فکر کرد اما هر چه باشد سال سختی در پیش است.مطمئن باشید.
ششم-هرچه در این متن بلند گفتم و شما را خسته کردم؛مرا در زمره ی مصادیق این شعر قرار داد که:
واعظان کین جلوه بر محراب ومنبر می کنند. چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
امید وارم که خداوند به رافت خود وشما به بزرگواری تان ببخشید واگر علم و عملی بدست آمد ما نیز در آن دنیا روسفید رسول خدا باشیم.
خدا گواه است که نمی خواستم نصیحت کنم.فقط می خواستم تجربیاتم را با شما در میان بگذارم.هرچه بدی و اشتباه هم هست منتقل کنید.این همان سنت حسنه ی اسلام یعنی امر به معروف ونهی از منکر است.آماده ی شنیدن نقدها وتذکراتتان هستم.ممنون.
هفت-خط فقر تهران 800 هزار تومان،حقوق کارگران 274 هزار تومان،سال نو مبارک.

